تیم مطالعاتی کنکور کارشناسی ارشد علوم کامپیوتر
با سلام به همه دوستان عزیز
بنده و چند نفر از دوستانم قصد داریم با تشکیل یک تیم چند نفره، با هدف کسب آمادگی بیشتر و بهتر، جهت شرکت در کنکور کارشناسی ارشد رشته علوم کامپیوتر در سال 1388 آماده بشویم. از تمام کسانی که به طور جدّی قصد شرکت در کنکور کارشناسی ارشد علوم کامپیوتر را دارند و مایل هستند به صورت گروهی کار مطالعاتی خود را انجام دهند، با ارسال تقاضانامه خود به آدرس engmmajidee__[AT]__gmail.com (به جای __[AT]__ علامت @ قرار دهید) و یا گذاشتن آدرس ایمیل خود در قسمت نظرات این مطلب، آمادگی خود را برای پیوستن به این تیم اعلام کنند. ارتباط اعضای تیم از طریق ایمیل بوده و هدف اصلی تشکیل تیم تبادل اطلاعات اعضا درباره کنکور کارشناسی ارشد علوم کامپیوتر و نیز رفع اشکالات درسی و مواردی از این دست است.
منتظر حضور شما هستیم.
با تشکر
پی نوشت 1: عزیزانی که اعلام آمادگی می کنند توجه کنند که لازم است در تقاضانامه خود، توضیحاتی راجع به مواردی چون
در چه رشته ای تحصیل کرده اند ( یا میکنند)؟
ترم چندم تحصیل خود هستند؟
در کدام دانشگاه تحصیل می کنند؟
آیا پیش از این در کنکور ارشد علوم کامپیوتر شرکت کرده اند یا خیر؟
وضعیت تحصیلی خود را چگونه ارزیابی میکنند؟
آیا علوم کامپیوتر را به عنوان رشته اصلی خود در کنکور ارشد انتخاب می کنند یا رشته دوم؟
آیا اطلاعاتی راجع به کنکور ارشد علوم کامپیوتر دارید؟
پينوشت 2:
همه دوستان من اينجا هستند، شما هم تشريف بياريد:

دو روز پیش روزنامه "واشینگتن پست(Washington Post) "، مطلب نسبتاً کاملی از وضعیت علمی ایران، به بهانه حضور پروفسور برتون ریکتر(Burton Richter) ، برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1976، در ایران ارائه کرد. البته ردپای بعضی غرض ورزی های سیاسی در لابلای این گزارش به چشم می خورد، امّا در کل مطالبی که ارائه کرده، وضعیت مثبتی از اوضاع علمی ایران را به نمایش می گذارد. و صد البته این موضوع برای ایران، که این روزها به شدت تحریم های همه جانبه جهانی را تجربه می کند، جای امیدواری دارد. جمله بسیار جالب و با معنایی نیز درباره دانشگاه صنعتی شریف نوشته است:
Every year, 1.5 million young Iranians take a national university entrance exam, or "concours." Of the 500,000 who pass and are entitled to free higher education, only the top 800 can attend Sharif, considered
هر سال، 1.5 میلیون جوان ایرانی یک امتحان ورودی دانشگاه ملّی یا "کنکور" می دهند. از 500هزار نفری که پذیرفته می شوند و استحقاق آموزش عالی رایگان می یابند، تنها 800 نفر برتر می توانند وارد شریف شوند، [جایی که] MIT ایران حساب می شود.
فکر می کنم واشینگتن پست در این مورد بی راه هم نگفته است.
البته در ابتدای این گزارش، توصیف جالبی برای هنگامی که پروفسور ریکتر وارد سالن سخنرانی می شود، نوشته شده است:
As Burton Richter, an American Nobel laureate in physics, entered the main auditorium of
هنگامی که برتون ریکتر برنده جایزه نوبل آمریکایی در فیزیک، وارد سالن اصلی سخنرانی دانشگاه صنعتی شریف تهران شد، صدها تن از دانشجویان بلند شدند تا او را با صدای بلند تشویق کنند.
ولی ریکتر که یک لباس سفید پوشیده بود و بر یک عصا تکیه زده بود گفت که کسی که تحت تاثیر قرار گرفته [و قادر به توصیف احساسش نیست] در واقع خود اوست.
خوشحالم که مسولان دانشگاه شریف، راه های بیرون بردن ایران از تحریم های علمی رو خوب بلد هستن، کاش مسولان دانشگاه اراک هم کمی از این جور کارها سر در می آوردن و می فهمیدن جایی که دارن براش تصمیم می گیرن، یه کمی با ... فرق داره.
خیلی دوست دارم اگر می تونستم از یکی از طرح های به اصطلاح پژوهشی که یکی از عزیزان! دانشگاه انجام دادن، چند تا عکس تهیه می کردم و ... . ولی من دنبال درد سر نمی گردم.
پیشنهاد می کنم متن کامل گزارش را در "واشینگتن پست" بخوانید. Press TV خودمون هم یه گزارش خیلی خلاصه در این باره داده که می تونید اینجــــا بخونید.
بعد از یک روز تلاش برای درس خوندن (و سپس مواجهه با شکست!!)، گفتم بد نیست سری به فهرست رتبه بندی دانشگاه های جهان بزنم و ببینم حالا این دانشگاهی که این همه دارم تلاش می کنم تا ازش مدرک بگیرم، در رتبه بندی جهانی چه مقامی داره؟ ای کاش نمی رفتم ببینم، چون همین یک کم امید و اشتیاقی هم که داشتم گرفته شد.
خوب حالا به دور از طعنه ها و کنایه ها! دوست دارم که نتایج این بررسی من رو ببینید:
- از 50 دانشگاه برتر جهان، 44 دانشگاه آمریکایی است.
- اولین دانشگاه برتر غیر آمریکایی، دانشگاه تورنتوی کانادا است که دارای رتبه 25 است.
- دانشگاه های معروف کمبریج و آکسفورد انگلیس، به ترتیب دارای رتبه های 27 و 37 هستند.
- دانشگاه تهران، با رتبه 1045 جهانی و 2 خاورمیانه، بهترین رتبه یک دانشگاه ایرانی است.
- دانشگاه صنعتی شریف در رتبه 2024 جهانی و 5 خاورمیانه قرار دارد.
- دانشگاه اراک در رتبه 7008 جهانی و 91 خاورمیانه قرار گرفته است.
- دانشگاه اراک از میان 100 دانشگاه خاورمیانه در مکان 91 قرار دارد. حالا من نمی دونم که جای امیدواری هست یا نه ؟!
- اختلاف رتبه بندی جهانی دانشگاه اراک با دانشگاه صنعتی شریف تنها حدود 5000 دانشگاه است. البته هنوز فکر نمی کنم که اینجا ضرب المثل "تفاوت از زمین تا آسمون" صدق بکنه !
- در میان چند صد دانشگاه برتر جهان، فقط پرچم آمریکا به چشم می خوره، به ندرت می شه پرچم کشورهای دیگه رو پیدا کرد.
- امروز در روزنامه شریف (روزنامه داخلی دانشگاه صنعتی شریف) خوندم که یکی از کارهایی که مسئولین این دانشگاه دارن برای بهبود رتبه بندی خودشون انجام می دن، دعوت از برندگان جوایز نوبل در رشته های مختلف هست. جالبه بدونید که یک برنده جایزه نوبل برای هر سخنرانی 1500 کلمه ای مبلغی در حدود 175 هزار دلار (یعنی حدود 160میلیون تومان) دریافت می کنه. مسئولان دانشگاه شریف گفتن که برای سه سخنرانی اخیر برندگان نوبل در دانشگاه شون، به خاطر سابقه و اعتبار دانشجویان شریفی دانشگاه های آمریکا از پرداخت این مبالغ معاف شدن.
آخرین رتبه بندی دانشگاه های برتر خاورمیانه
منبع آمار و ارقام: webometrics.info
![]()
اظهارات عجیب وزیر ارتباطات درباره سرعت اینترنت کشور، در چند روز گذشته واکنش های مختلفی را در پی داشته است. از اظهارات ایشان، کاملا پیداست که ایشان در حالت عادی قرار نداشته اند و گویا اصلاً نمی دانستند که درباره چه موضوعی صحبت می کنند. این اظهارات آنقدر بی ربط و بچگانه است که مخاطب فکر می کند فردی که حداقل آشنایی را با کاربری اینترنت نداشته است، آنها را ایراد کرده است. به هر حال اگر این صحبت های شخص جناب وزیر باشد!، هر کس به وضعیت کنونی ما در صنعت IT بخندد، جای هیچ دلیل و بهانه ای نیست.
اگر صحبت های وزیر را نشنیده اید می توانید در اینجــــا بخوانید. جالب تر از همه، اظهار نظرهای متفاوت درباره آن را نیز در این صفحه بخوانید. جالب است.
فروردين 87 فرصتي مناسب بود تا به شهرهايي که تا به حال نرفتهام، مسافرتي داشته باشم. شهرستان گنبد کاووس در 75 کيلومتري مرز ايران و ترکمنستان از شهرهاي زيبايي بود که پوشش و لباس مردم ترکمن آن، پس از زيبايي شهر بيشترين جذابيت را داشت. البته هدف ما از سفر به اين شهر، ديدن از مرز اينچه برون، نقطه صفر مرزي ايران و ترکمنستان بود. برج قابوس که قبلاً عکس آن را در کتابهاي تاريخ و جغرافي دوره راهنمايي ديده بودم، بسيار با شکوه و عظيم بود. اين برج 55 متري، که بيش از 1000 سال از تاريخ ساخت آن ميگذرد، هنوز هم پا برجاست و از هر نقطه شهر قابل مشاهده است. مطالبي که در زير آمده است برگرفته از راهنماي برج قابوس، تهيه شده توسط سازمان ميراث فرهنگي استان گلستان است. در ادامه نيز ميتوانيد تعدادي عکس مربوط به اين برج را در ادامه مطلب ببينيد.
برج قابوس بلندترين برج آجري جهان و يکي از بينظيرترين يادمانهاي معماري ايران در دوره اسلامي و يادگاري از دوران شکوه و عظمت خاندان آل زيار است. اين برج در پارکي به همين نام (پارک قابوس) در شمال شهرستان گنبد کاووس، مرکز استان گلستان واقع شده است. استان گلستان نيز خود در شمال شرقي ايران، در کنار درياري خزر واقع است.
اين اثر در سال 397 ه.ق. (375 يزدگردي) به امر شمسالمعالي قابوس بن وشمگير در زمان حيات وي بنا گرديده است. نام شهر گنبد کاووس نبز برگرفته از نام يادمان اين حاکم بزرگ است. قابوس بن وشمگير مشهورترين امير آل زيار است که به گفته ياقوت حموي، هم جنگجويي بيهمتا بود و هم اديبي فاضل.
از اهداف مهم احداث بنا ميتوان به يادگار گذاشتن بناي يابود و نمايش هنر اسلامي و يادگاري از دوران عظمت امراي آل زيار، آرامگاه و راهنماي مسافران و کاروانهاي تجاري بود که از اين منطقه عبور ميکردند.
اين اثر به صورت برج بلندي با نقشه ستارهاي شکل دهپر (10 ترک) و گنبد مخروطي است که در ضلع شرقي مخروط آن روزنهاي به ارتفاع 1.9(يکونهدهم) متر وجود دارد.
اين بنا با ارتفاع 55 متر بر روي تپهاي به ارتفاع 15 متر قرار گرفته است که ارتفاع بدنه 37 متر و ارتفاع گنبد مخروطي آن 18 متر ميباشد و در مجموع ارتفاع آن از سطح زمين 70 متر است. ورودي آن در ضلع جنوبي به عرض 1.5 (يکونيم) متر و ارتفاع 5.55 (پنجوپنجاهوپنجصدم) متر در درون طاق هلالي قرار دارد که دو رشته مقرنسکاري زيبا و کمنظير از اولين نمونههاي اين هنر در معماري اسلامي ايران مشاهده ميشود. بر روي بدنه آجري به فاصله 8 متر از سطح تپه و حدود 2 متر پايينتر از قاعده مخروطي 2 رديف کتيبه آجري به خط کوفي ساده در ميان قابهاي آجري که از نظر متن يکسان هستند نصب شده است.
متن کتيبه چنين است:
بسمالله الرحمن الرحيم – هذا القصر العالي – الامير شمسالمعالي – الامير بن الامير قابوس بن وشمگير – امر به بنائه في حياته – سنه سبع و تسعين – و ثلثنائه قمريه و سنه خمس و سبعين – و ثلثمائه شمسيه.
ترجمه فارسي متن کتيبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان – اين است کاخ عالي – از براي امير شمسالمعالي – امير پسر امير قابوس پسر وشمگير – فرمان داد به ساختن آن در زمان حيات خود – به سال 397 هجري قمري – سال 375 شمسي.
مصالح به کار رفته:
آجرهاي بازودار يا ريشهدار در قسمت مخروط، آجرهاي معمولي به اندازه 6×25×25 سانتيمتر با ملاط ساروج.
برج قابوس در سالهاي 1318 تا 1320 و 1349 تا 1352 و سال 1385 مرمت گرديده است. اين اثر در حال حاضر در شرف ثبت در فهرست آثار جهاني ميباشد.


عکسهايي که از اين اثر جذاب و عظيم گرفتهام را ميتوانيد در ادامه مطلب ببينيد.
ادامه مطلب
چند ساعت پيش افتخار داشتم که با همراهي استاد عزيزم، جناب آقاي دکتر نظري، به ديدن استاد پرويز شهرياري بروم. استاد پرويز شهرياري چهرهاي کاملاً آشنا در عرصه رياضيات ايران هستند. تأليفات ايشان آنقدر زياد و متنوع است که نه تنها رياضيکاران! بلکه هر کسي که دستي از دور بر رياضيات دارد، مطمئناً يکي از تأليفات ايشان را مطالعه کرده است. استاد با کتاب "روشهاي جبر" در دو جلد که فکر ميکنم در سال 1344 چاپ شد، به شهرت رسيدند. آرامش و تومأنينه خاصي که در رفتار ايشان وجود دارد، اولين چيزي است که هر کسي در برخورد اول با ايشان احساس ميکند. استاد با وجود سن بالا، داراي حافظهاي بسيار قوي هستند و تمام مسائل جزئي را به خاطر ميآورند. چند روزي است که استاد، ميهمان شهر اراک هستند. فردا (6 اسفند 86) نيز در ساعت 11:15 مراسمي با حضور ايشان در سالن همايشهاي شهيد چمران دانشکده علوم دانشگاه اراک برگزار ميشود. به رسم مهماننوازي و با لطف بسيار استاد عزيزم جناب آقاي دکتر نظري، بنده هم افتخار داشتم از نزديک با جناب استاد ملاقات کنم، هر چند به رسم ادب، اجازه نداشتم در محضر اساتيد سخني بر زبان بياورم. دو عکس زير را هم با اجازه استادم از استاد شهرياري گرفتم.
باز هم از جناب استاد نظري تشکر ميکنم.
خلاصه زندگي استاد پرويز شهرياري: PDF ، DOC .



قله سفیدخانی در استان مرکزی از نمای دانشگاه اراک
Sefid Khani
برای دیدن عکس های دیگر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب
چيز ...
چيز نکن ...
اگه چيز کني ...
اون جاهاي چيزش نريها ...
اگه چيز کني، هر چيز ديدي از چشم خودت ديدي ...
منع. بازداشتن. فکر نکردن به اساس و پايه هر کار، موضوع، عادت. مهمتر از همه مسائل جنسي.
چند شب پيش، با اين کامپيوتر جديدالخريد!! همسايهمان ور ميرفتم. پسر همسايه، پسري حدود 12 يا 13 ساله است. به نظرم کنجکاو و با استعداد. يک کامپيوتر 700 هزار توماني از امشب براي اوست.
شب اول چي گذشت؟
بعد از اينکه قطعات سيستم رو چک کردم، کلي تو کف موندم. هارد: 160 گيگ. سيپييو: 3.6 اينتل. رم: 512. مودم: 3 چيپه و ... . مقايسه کردم با سيستم خودم. هارد: 40 گيگ. سيپييو: 2.4 سلرون اينتل. رم: 256. مودم: 2 چيپه. هر کدوم از درايوهاش اندازه کل هارد من بود!.
بعد از اينکه يه کمي از قسمتهاي مختلف رو بهش ياد دادم، فهميدم خودش يه دور همه رو چک کرده. همه جاش رو بلد بود اون هم توي کمتر از يک روز.
يکي دو تا نرمافزار براش نصب کردم، يه کم توضيح دادم که اين چه کار ميتونه بکنه، گفت فلان کار و فلان کار رو هم ميتونه بکنه؟ گفتم بله. گفت: خوب بقيه رو ياد گرفتم!!.
گفت در اين دو روزي که کامپيوتر را براي من خريدهاند مدام بالاي سرم هستند و ميگويند "خرابش نکني. انقدر باهاش بازي نکن خراب ميشه. شوي خارجي نگاه نکن. اصلآ توش شو نريز. فقط براي درس ازش استفاده کن. بايد بري کلاس زبان".
ولي براي من عجيبه که با اين همه غر غر هاي پدر و مادرش، ذرهاي از کنجکاويش براي کشف اينکه اين وسيله چي هست کم نشده. هنوز يه سؤالش رو کامل جواب ندادم، سؤال بعديش رو ميپرسه. فکر ميکنم با همين پاسخ نصفه نيمه من، خودش ميتونه بقيه پاسخ رو تکميل کنه.
پدر و مادرش نگران بودن. البته پدرش کمتر. نگران از اينکه اين سيستم براي اين بچه زياده، به کارش نميياد. ممکنه ازش استفاده ناجور بکنه. يا اينکه اصلآ خرابش کنه.
يه هزار تومني از جيبم درآوردم و جلوي پدر و مادرش گذاشتم روي ميزش. بهش گفتم اين هزار تومني مال تو البته اگر بتوني اين کامپيوتر رو خراب کني.
پدر و مادرش با تعجب نگاهم کردند.
بهش گفتم فردا شب که اومدم يه کارت اينترنت بخر تا بريم تو اينترنت.
نگراني پدر و مادرش چند برابر شد.
هيچي نگفتم، اومدم.
شب دوم:
پسره ديگه تمام جيک و پوک سيستم رو درآورده بود. ديگهاي جايي نبود که بلد نباشه.
پدر و مادرش گفتن: "اون جاهاي چيزش!! رو قفل کن، نتونه بره".
چيزش؟؟!!
چي چيزش؟!
از قيافشون گرفتم که "چيزش" يعني کدوم "چيزش".
گفتم خيالتون راحت. اگر بچهتون رو درست تربيت کرده باشيد اون جاهاي چيزش نميره. تازه مگه همه اينترنت، اون جاهاي چيزشه؟ اطلاعات علمي داره، اطلاعات فرهنگي داره، سايتهاي مذهبي خوبي داره، خلاصه هر چيز بخوايد داره!!
( من نميدونم اين بدبختي ما از دست اين چيز کي تموم ميشه؟)
آره مشکل اينا هم سر همون هرچيز بود. اگه بخوايم اين طوري فکر کنيم چه قدر بايد ضرر بديم؟ با فکرهاي بسته و کند خودمون اون موقع بايد چه کار کنيم. آيا اين فکرها در آينده ميتوانند دردي از پيکر بيرمق و بيمار اين مملکت درمان کنند.
يا براي فرزندانمان کامپيوتر نخريم يا اگر ميخريم نگراني خودمان را طوري بروز ندهيم که نوجوان فکر کند که حتمآ خبري است.
يا فرزندانمان را وارد يک محيط جديد نکنيم يا اگر وارد کرديم راههاي درست و غلط زندگي در شرايط جديد را به خوبي به او آموزش دهيم و مقايسه و انتخاب را به خود او واگذار کنيم. مطمئن باشيم که اگر نحوه آموزش درست و اصولي باشد، او هم انتخابي درست و اصولي خواهد داشت.
امّا اگر آموزش ما درست نباشد چه؟ آن وقت مقصر انتخاب راه غلط توسط فرزند، خود اوست يا ما؟
اين ويژگي بارز ما انسانهاست که اگر ما را از کاري يا موضوعي منع کنند نسبت به آن حريصتر ميشويم. (الانسان يحرص علي مامنع). من فکر ميکنم اگر ذهن همهي ما ايرانيها رو مثل يک مکعب در نظر بگيريم، بيشترين فکري که اين مکعب رو پر کرده، افکار و مسائل جنسي است. البته مطمئنا آدمهايي هم داريم که خوشفکر و خوشذهن هستند و هيچوقت مسائلي از اين دست ذهن اونها رو مشغول نميکنه. واضحه وقتي که ذهن مشغول باشه، هيچوقت فرصت کافي براي پرداختن به کارهاي مهمتر رو پيدا نميکنه. درست مثل يک برنامه کامپيوتري که در يک حلقه بينهايت گير افتاده.
البته اوضاع کمي بهتر شده. قبلا هر کسي کلمهي اينترنت به گوشش ميخورد، تصوري ذهني از اطلاعات غيراخلاقي موجود در اينترنت رهايش نميکرد. اما حداقل امروز ميدونيم که بهترين کارايياي که اينترنت براي ما داره، کارکرد علمي اينترنت هست و کمک بينظيري که اين معجزه قرن ميتونه به ما بکنه. بيدليل نيست که متخصصان امر، اينترنت رو «بعد دوم زندگي بشر امروز» نامگذاري کردند. و باز هم به نقل از "تيم برنزلي"، پدر اينترنت، اينترنت بازتابي واقعي از جامعهاي است که در آن زندگي ميکنيم. اگر ميبينيم مسائل غيراخلاقي، بخش مهمي از اينترنت را تشکيل دادهاند، بايد به لايههاي پنهان جامعه بنگريم. حتماً مسألهاي وجود داشته است که اينترنت آينه بازتاب آن شده است.
اينترنت چاقوي دو لبهاي است که اگر از آن به روش درست استفاده نکنيم، ميتوانيم با آن به خودمان آسيب مهلک وارد کنيم و اگر از آن به درستي استفاده کنيم، ميتوانيم با اين چاقو، ميوهاي رو پوست بکنيم و بخوريم.
اين نظريه دانشمندان غربي رو قبول ندارم ولي گويا بيربط هم نميگويند. ميگويند:
پيش از نسل بشر، شايد نسلهاي ديگري نيز وجود داشتهاند. نه حتما در کره زمين. شايد در سيارهاي بسيار دوردست. و اگر امروز اثري از آنها نيست، شايد به اين دليل است که آنها با پيشرفت علميشان باعث نابودي خودشان شدهاند. ممکن است نسل ما هم دچار چنين سرنوشتي شود. پيشرفت علمي بشر باعث انقراض نسل او شود. نشانهاي از اين مدعا ميتوانند رباتهاي ساخت بشر باشند که روز به روز جنبههاي بيشتري از زندگي او را تحت تأثير قرار ميدهند و شايد روزي انسانها را تحت کنترل خود درآورند و سپس نابودي.
اما اسلام چنين عقيدهاي ندارد. اسلام و همه اديان الهي و در مواردي اديان غيرالهي، پاياني براي جهان قائل نيستند بلکه از پديدهاي به نام منجي سخن به ميان مياورند.
خيلي دوست دارم نظر شما را هم در اين رابطه بدونم.
مراسم پانزدهمين سالروز درگذشت پروفسور سيّد محمود حسابي، پدر فيزيک ايران، ساعاتي پيش در شهرستان تفرش پايان يافت. امسال براي اولين بار توفيق داشتم که همراه با هموطنان ديگر در اين مراسم شرکت کنم. در اين مراسم دکتر اشعري، مشاور رئيس جمهور، آيتالله دکتر احمدي رئيس دانشگاه تهران، استاد فرّخي از بزرگان فيزيک ايران و استاد دانشگاه اميرکبير (البته اگر اشتباه نکنم) و مسؤلان و مقامات محلي حضور داشتند. مهندس ايرج حسابي، فرزند پروفسور حسابي نيز پس از برگزاري يادبود استاد در تهران خود را به تفرش رساند.
متأسفانه باز هم عدم هماهنگيها، تنبليها و بيمسؤليتيها باز هم نمايان شد و مراسم به جاي اينکه در ساعت 17:30 شروع شود، با حدود يک ساعت تأخير، در ساعت18:30 آغاز شد. آن هم چه آغاز شدني. در وسط مراسم تازه داشتند سيستم صوتي را با صداهاي عجيب و غريب، امتحان ميکردند.
ناراحتي مهندس ايرج حسابي از رخدادن چنين وضعي بسيار مشهود بود. از ايشان شنيدم که به اطرافيان خود ميگفتند:"از فرمانداري، استانداري، شهرداري و ... تقاضاي کمک و نيرو کرده بوديم ولي هيچکس نه تنها کمکي در برگزاري اين مراسم نکرد بلکه برخي مسؤلين امنيتي از من خواستهاند که تعهد بدهم برگزاري اين مراسم، اخلالي در نظم عمومي شهرستان ايجاد نميکند!".
چند عکس ديگر هم از اين مراسم گرفتهام که ميتوانيد آنها را در ادامه مطلب ببنيد.
ادامه مطلب
امروز (15 شهريور) در شهرستان تفرش، در کنار آرامگاه پروفسور محمود حسابي، مراسم يادبودي براي ايشان برگزار خواهد شد. ديشب مطالعه کتاب "استاد عشق" را که بازگويي خاطرات و زندگينامه پروفسور حسابي توسط فرزند ايشان جناب آقاي مهندس ايرج حسابي است، به اتمام رساندم. نثر ايشان فوقالعاده است. روان بودن و سادگي نوشتار ايشان آنقدر قابل توجه است که گويي در رودخانهاي آرام رو به جلو ميروي. مطالب کتاب هم که از نثر آن جذّابتر.
جناب آقاي مهندس ايرج حسابي را قبلآ از نزديک ملاقات کردهام. ايشان، خودشان هم روحيهاي جذّاب و بياني عالي دارند.
همانطور که ميدانيم مؤسس اوّلين دانشگاه ايران، يعني دانشگاه تهران، جناب آقاي پروفسور حسابي بودند. امّا چند سال قبل از تأسيس دانشگاه تهران، ايشان نسبت به تأسيس دارالمعلمين عالي تهران اهتمام ميورزند. خيلي براي من جالب بود که ايشان هنگامي که پس از ارائه نظريهي بينهايت بودن ذرّاتشان و دفاع از آن در حضور اينشين به ايران باز ميگردند، اوضاع علمي ايران چگونه بوده است. استاد هنگامي که از وزير وقت فرهنگ و آموزش عالي، براي بيان طرح خودشان دربارهي تأسيس دارالمعلمين عالي تهران، وقت ملاقات ميگيرند، جريان ملاقات خود را چنين بازگو ميکنند:
«وزير که از اين پيشنهاد من، خيلي تحت تأثير قرار گرفته بود، به ياد واژهي دکتر در ابتداي اسمم افتاد. به نظرم دلش برايم سوخت و گفت: اين درخواست ملاقات شما، بسيار جالب تنظيم شده بود. متن درخواست، با خطّ نسخ و امضاي شما با خطّ نستعليق و با انشاي بسيار زيبا نوشته شده بود، اين کار سليقهي چه کسي بوده است؟
کمي صبر کردم و گفتم: سليقهي مادرم.
وقتي جناب وزير ديدند که من در اين سن، هنوز به ياد مادرم هستم، خيلي برخورد مهربانتري پيدا کرد و گفت: مگر شما زير درخواست کتبي براي گرفتن وقت ملاقات ننوشته بوديد "دکتر محمود حسابي".
فورآ گفتم: بله، همينطور است.
او گفت: شما ميگويي که دکتر هستي؟
گفتم: بله.
او گفت: خوب پس اگر شما دکتر هستيد، بهتر است ما يک اتاق در اختيار شما بگذاريم تا روزها مريضها را آنجا معاينه و معالجه کنيد.
من که متعجّب شده بودم، گفتم: من دکتر فيزيک هستم.
جناب وزير کمي فکر کرد و پرسيد: آقا، فيزيک يعني چه؟
من که بيشتر متعجّب شده بودم، ديدم جاي توضيح نيست، چون تازه با ايشان آشنا شدهام و هر چه باشد در برابر وزير فرهنگ قرار دارم.
پيش خودم گفتم:شايد اگر توضيح بدهم، ناراحت شود و رابطهاي که تازه داشت شکل ميگرفت به هم بخورد.
فکري کردم و گفتم بايد به ايشان جوابي بدهم که برايش آشنا باشد.
فورآ گفتم: فيزيک يعني همان شيمي!
وزير لبخندي زد و با رضايت گفت: بله بله، ميخواهي بگويي داروسازي؟
چارهاي نداشتم جز اينکه بگويم بله!
آقاي قرهگوزلو در حالي که به نظر ميرسيد که رشتهي تحصيلي مرا درک کرده است، از من پرسيد: حالا بگوييد ببينم چه ميخواهيد؟
گفتم: دو تا اتاق. تا يکي را کلاس و ديگري را آزمايشگاه بکنيم.
او که انسان وارسته و فهميدهاي بود و به پيشرفت کشور علاقه داشت، فورآ دستور داد بالاي دارالفنون ، دو اتاق به من بدهند.»
البته کتاب استاد عشق پر است از اين ماجراها. در سالهايي نه چندان دور، هنگامي که علم فيزيک پس از قرنها سلطهي فيزيک نيوتوني (فيزيک کلاسيک) متحول ميشود و فيزيک جديد، با نظريهي نسبيّت اينشين متولّد ميشود، اوضاع علمي ايران آنچنان نابهسامان است که حتّي وزير فرهنگ و آموزش عالي وقت، نميداند اصلآ فيزيک چيست؟
در بخش ديگري از اين کتاب، جايي پروفسور در جهت تلاش براي تصويب قانون تأسيس دانشگاه تهران، گروهي از نمايندگان و رئيس مجلس شوراي ملّي را براي بازديد از پروژه ساخت دانشگاه تهران دعوت ميکنند، رئيس مجلس پس از چند ساعت بازديد از عمليات ساختمانسازي و توضيحات پروفسور حسابي، رو به ايشان ميکنند و ميگويد: «دکتر حسابي، ما فهميديم که شما درسخوانده هستي! ]نفهميديم چيزي که تو ميگويي، به چه دردمان ميخورد[. بگو لايحهي قانوني تأسيس دانشگاه را به مجلس بياورند، ما رأي ميدهيم.»
و اين هم از وضع علمي رئيس مجلس يک ملّت!
به نظرم بد نيست گاهي اوقات نگاهي به راهي که آمدهايم نيز بکنيم. گاهي اوقات همين نگاهها مقايسه وضع فعلي ايران و پيشرفت کشورهاي ديگر را قابل تحمّلتر ميکند.
مهندس ايرج حسابي در دانشگاه اراک ( 23 آبان 1385)
منبع نقل قولها:
استاد عشق (نگاهي به زندگي و تلاشهاي پروفسور سيّد محمود حسابي، پدر علم فيزيک و مهندسي نوين ايران)؛ ايرج حسابي؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ چاپ بيستوپنجم: بهار 1385.
بيشتر وقتها فکر ميکنيم که "زندگي هنوز شروع نشده". مثلاً به خودمون ميگيم:
درست از زماني که من ازدواج بکنم زندگي من هم شروع ميشه؛ دقيقآ از روزي که من وارد دانشگاه بشم زندگي من هم شروع ميشه؛ زندگي من از روزي شروع ميشه که يک شغل عالي با بهترين حقوق و موقعيت اجتماعي پيدا کنم.
اين زمان و اين کاري که الآن دارم انجام ميدم جزء زندگي من نيست.
درست با همين جملات و شايد جملاتي از اين دست، خودمون رو ، راست يا دروغ، قانع ميکنيم که
نه الآن نه. بعداً . فردا . دو روز ديگه . هفته ديگه . سال ديگه . دو سال ديگه و همين طور تا بينهايت. ميدونيد چرا تا بينهايت؟ چونکه بيشتر ما آدمها پيش خودمون فکر ميکنيم که «من نميميرم. مرگ براي همسايه است نه براي من». يعني حتي از اينکه اون رو نسبت به خودمون تسرّي بديم، وحشت داريم، ميترسيم، جرأت نداريم حتّي بهش فکر کنيم.
ولي عمداً و شايد سهواً غفلت ميکنيم که خود ما هم، همسايهي همسايمون هستيم و اون هم مشابه همين افکار توي ذهنشه. و اين طوري همديگه رو به کام مرگ ميفرستيم.
امّا اگه يه ذرّه، بله فقط يه ذرّه عاقل باشيم و بدونيم که بدون هيچگونه تعارفي ما هم يک روز ميميريم، مسلّماً در نحوه استفاده از لحظههامون تجديد نظر ميکنيم. اينبار هر فرصتي رو به سادگي از دست نميديم. هر کسي رو به راحتي از خودمون نميرنجونيم. و مهمتر از همه، اينبار به سادگي آبخوردن، گنــــــــــاه نميکنيم. از همين الآن جوابها و پاسخهايي رو در ذهن خودمون آماده ميکنيم که اگر فردا ازمون پرسيدن عمرت رو چه کار کردي، نگرديم توي ذهنمون، توي خاطراتمون، توي دفترچههاي يادداشتمون تا تازه به ياد اين بيفتيم که چه کار کرديم.

نظر شما چيه؟ اصلآ زندگياي وجود داره که بخواد شروع يا تموم بشه يا هممون توي يه نوع توّهم سير ميکنيم؟
براي پرواز، پيلهاي بايد ساخت.
الف)
يک بخش خبري را به انتخاب خودتان از يکي از شبکههاي راديو يا تلويزيوني با دقت گوش بدهيد.
چند بار کلمهي «آمريـکا» را ميشنويد؟
يک روز از ساعت 16 تا 23 برنامههاي شبکه آفتاب (شبکه استان مرکزي) را با دقت نگاه کنيد.
چند نفر «روحـاني» ميبينيد؟
ب)
سايت بخش فارسي راديو BBC فيلتر ميشود امّا سايت اصلي BBC که به زبان انگليسي است، فيلتر نميشود.
سايت خبري و پربيننده بازتاب فيلتر ميشود.
همهي سايتها و وبلاگهاي خبري و غيرخبري فارسيزبان بايد خود را به دولت معرّفي کنند.
نتيجه 1: در صداوسيما فقط دو چيز مهم هستند: آمريـکا ، روحـاني.
اين مفهوم رسانه ملّي است؟!
نتيجه 2: اگر مردم ايران ميتوانستند زبان انگليسي را بفهمند بايد کلّ اينترنت فيلتر ميشد.
اين مفهوم اينترنت ملّي است؟!
دوشنبه 7 خرداد 86، ساعت 17 تا 20 سالن همايشهاي شهيد چمران دانشکده علوم، محل برگزاري مراسم فارغالتحصيلي دانشجويان کارشناسي رياضي ورودي 82 و کارشناسي ارشد ورودي 84 بود.
مراسمي که با همکاري بچهها برگزار شد. بچههاي تيم برگزاري مراسم هم بنده رو قابل دونستند و قرار شد من اين مراسم رو اجرا کنم.
من هم با اينکه اولين تجربهام در اجراي مراسمهايي از اين دست بود، توانستم با حاضران سالن ارتباط خوبي برقرار کنم و در کل اجراي مطلوبي داشته باشم.
3 ساعت اجراي بدون متن، اولين تجربه خوب من بود. هر چند لحظات اول کمي سخت گذشت ولي توانستم به سرعت جوّ محيط رو شناسايي کنم و ارزيابي خوبي از روحيه مخاطبان داشته باشم به طوري که در گام دوم توانستم به اندازه کافي قرابت فکري ايجاد کنم و اين باعث شد، حضّار همکاري خوبي داشته باشند. در اين ميان نوازنده کيبورد همکاري خوبي نداشت و اين باعث ناراحتي من در اجرا شده بود ولي سعي ميکردم ناهماهنگيهاي او را هم بپوشانم.
نمايش بسيار جالبي که جواد جوشنلو و دوستانش اجرا کردند فوقالعاده براي خودم جذّاب بود.
نکته مثبت ديگر اين اجرا، ميکروفون بيسيم بود که توانستم خوب از اين امکان استفاده کنم. چون اجراهاي قبلي که همايشهايي رسمي بودند و من مجبور بودم فقط از تريبون استفاده کنم کمي در ارتباط با مخاطب کار را سخت ميکرد اما اين بار ميکروفون بيسيم فاصله ميان من و مخاطب را به حداقل رسانده بود و من سعي ميکردم کمتر و فقط در مواقع لزوم از سن استفاده کنم و در بقيه موارد در ميان خودِ مخاطبان باشم.
به قول يکي از بچهها من فقط توانايي اجراي مراسم رسمي رو ندارم بلکه توانايي اجراي مراسم بزمي! رو هم دارم.
راست ميگه اما نميدونه که من زياد مايل به اجراي جشنهايي از اين دست نيستم و بيشتر دوست دارم همايشهايي علمي رو اجرا کنم چون افراد فعّال در آنها شاخصترند و اين از لحاظ فکري کمک خوبي به من ميکنه.
چند روز بعد، وقتي فيلم مراسم رو ميديدم تازه يادم افتاد که ما کيک جشن رو نبريديم. اون موقع اصلاً من يادم نبود ولي گويا چند نفر به من اشاره ميکردند که اين کار رو انجام بديم ولي من متوجه نميشدم. در آخر هم کيک همونطور سالم و دستنخورده از سالن بيرون رفت. فکر ميکنم همون موقع بود که طبقه اوّل کيک مورد دستبرد فردي ناشناس قرار گرفت!!.
نکته ديگري که دو نفر از بچهها به صورت محرمانه! به من گفته بودن و ميخواستن کسي متوجه اون نشه و فکر ميکنم کاملاً حرفهاي اون رو پوشش دادم اين بود که داخل پلاستيکي که اسمهاي بچهها براي فوتکردن کيک نوشته شده بود و قرار بود يک نفر از بين اونها با قرعهکشي انتخاب بشه، يک کلک بزرگ زده شد. از همه تصديق گرفتم که اسم همه بچهها داخل اين برگهها آمده ولي واقعيت اين نبود و فقط اسم قاسم عباسي در داخل اونها بود!!.
اميدوارم که به بچهها خوش گذشته باشه.
اگر بچههايي که توي اون مراسم شرکت داشتن، نظرشون رو راجع به نقاط ضعف و قوت من در اجرا، در قسمت نظرات اين مطلب بنويسن ممنون ميشم.
برای دیدن یکی دو عکس دیگر از مراسم می تونید روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
مدتي است که موردي عجيب در آمار بازديدکنندگان وبلاگ ، نظرم رو جلب کرده اما نميتونم دليل درست و قانعکنندهاي براي اون پيدا کنم. مسأله اينه که من در طول جنگ 33 روزه اسرائيل و لبنان، که تابستان 1385 رخ داد از عکسي که در وبلاگ آقاي پهلوزاده بود، با اجازه خودشون در وبلاگم استفاده کردم، تعداد ارجاعهايي که به واسطه همين عکس از موتورهاي جستجو داشتم کاملاً غيرعادي و عجيب است. شايد باور نکنيد ولي آمارهاي وبلاگ من نشان ميدهند که تقريباً 60% بازديدهايي که روزانه از وبلاگ من انجام ميشوند به واسطه جستجوي کاربران براي همين عکس است. البته نبايد فراموش کرد که اين عکس يک عکس غيرعادي و کاملاً گويا درباره جنايتهاي اسرائيل است. عکس جنيني را نشان ميدهد که هنوز متولّد نشده و در شکم مادرش مورد اصابت گلوله قرارگرفته است. نکته جالب توجه ديگر اين است که بيشتر کاربران طالب اين عکس، ايراني نيستند و از کشورهاي مختلف ديگر هستند.
به خاطر همين موضوع تصميم گرفتم که آن عکس را دوباره در وبلاگ کار کنم و پست اختصاصي قبل آن را حذف کنم تا اگر وبلاگ من توسط اين عکس مورد بمباران قرار گرفته، از شرّ آن راحت شوم.
هولناکترين جنايتها در پيشرفتهترين اعصار

من از مسلمانی فقط يک حرکت ورزشی(خواندن نماز) میدانم!! هيچکس جرات حرفزدن ندارد زيرا ممکن است اقتصاد کشورش دچار کمی نقصان و کمبود شود.
هنگامی که يک سرباز اسرائيلی يا آمريکايی را در تلويزيون میبينم در دلم به او نهيب میزنم که جنگيدن با اين همه اسلحه و مهمات در برابر نوزادی که هنوز به دنيا نيامده است که جنگيدن نيست.
من تا به حال حيوانی را نديدهام که چنين جنايتی انجام داده باشد که اين پست فطرتها انجام میدهند.
A child that injured from Israeli invasions.
این ترم درسي به نام "تاریخ علم ریاضیات" با دکتر علیمحمد نظری دارم. ماهیت درس چیز جالبی است. بررسی پیدایش و تکامل علم ریاضیات از آغاز تاکنون جذابیت خاصی دارد. در بخش حاشیهای این کلاس دانشجویان علاقمند میتوانند مطالبی راجع به یکی از ریاضیدانان ارائه کنند. این بخش بیشتر از سایر برنامههای این کلاس مورد علاقه من است. اما چیزی که موجب میشود تا لذّت کافی از این بخش نبرم این است که اکثر قریب به اتفاق دانشجویان، مطالبی رو که ارائه میکنند، عیناًً از کتاب یا مجله یا مقالهای کپی کردهاند و شدیداً جای ارائه نظرات شخصی خود دانشجو درباره حس و دلیل اینکه آن ریاضیدان را برای تحقیق انتخاب کرده، خالی است. من نمیدونم چرا هیچکس علاقه نداره که سعی کنه و یک مطلب تحلیلی جدید ارائه کنه.
چیزه دیگه که باز هم برام جالب نیست اینه که همه مطالبشون رو از روی متن اجرا و ارائه میکنن و تا حالا هیچکس مطلبش رو به صورت سخنرانی ارائه نکرده. البته فکر میکنم این هم دلیل داره. از اونجایی که من فهمیدم و از چند تا از بچهها پرسیدم، دلیلش اینه که اونها کمرو هستن و خجالت میکشن که مطلبشون رو به صورت سخنرانی ارائه کنن!! . باور کنید این دلیل واقعاً غیر قابل قبوله یا شاید حداقل برای من این طور باشه. بهشون گفتم شما اونجا از کی خجالت میکشید؟ همه ما همدیگر رو میشناسیم و فرد غریبهای بین ما نیست. ما پسرها وقتی با هم هستیم از هر دری با هم حرف میزنیم و شوخی میکنیم. کسایی که منو میشناسن میدونن که واژه کمرویی برای من بیمعناست!!.
حالا بگذریم. من علاوه بر سهمیه خودم که قراره در مورد یکی از ریاضیدانان ناشناس!(چون فعلاً محرمانه است) ارائه کنم، با چندتا از بچهها درباره اواریست گالوا، اراسموس رینهولد، گِنهدِنکو، خواجه نصیرالدین طوسی، دالامبر و سونيا کوراتوفسکي هم مطلب مشترک ارائه کنیم.
در مورد گالوا قصد دارم برای اولینبار به طور رسمی افکار و تحليلهاي شخصي خودم رو ارائه کنم و با دلیل، استادم رو قانع کنم که گالوا اون کسی نیست که شما میشناسید. من معتقدم زندگی گالوا رو موّرخان به شدت جانبگرایانه و بد نوشتند. خصوصاً وقتی مطلبی درباره گالوا در کتاب ریاضیدانان نامی اثر اریک تمپل بل خوندم کفرم دراومد و هرچی فحش بود نثار نویسندهاش کردم. اون توی این کتاب، گالوا رو یک آدم احمق، مغرور و متکبر معرفی کرده و گفته این حماقت گالوا بود که به کشتنش داد. به نظر من این عین برداشت کج از یک حادثه تاریخی هست.
در مورد اراسموس رینهولد هم باید بگم که یک ریاضیدان و ستارهشناس آلمانی هم عصر با نوستراداموس در قرن شانزدهم بوده. اراسموس رینهولد در 22 اکتبر سال 1511 به دنیا آمد. جدول نجومی هم که هنوز نمیدونم چیه از ابداعات اونه. کاملاً هم تا حالا برای ما ناشناس بوده و من مطلبی به فارسی در اینترنت در موردش گیر نیاوردم. علت اینکه به تحقیق در موردش علاقمند شدم هم اینه که میخواستم بدونم وضعیت آلمانیها و خصوصاً ریاضیدانهاشون در دوران استبداد و خفقان فرانسه که نوستراداموس در اون شرایط زندگی میکرده چه جور بوده؟ این موضوع انقدر بکر و جدیده که حتّی وقتی دکتر نظری هم اسمش رو شنیده بود گفته بود این کیه؟
فکر میکنم فرصت خوبی تا کمی به تجربه خودم هم در اجرای برنامه و هم در ارائه مطلب علمی اضافه کنم. خیلی دوست دارم زودتر امتحانات میانترم تموم بشه تا سه چهار تحقیق خوب ارائه کنم چون این ترم شدیداً محتاج نمره هستم!!.
متني که قبلاَ قول آوردنش رو به شما داده بودم، متني بود که اون رو به عنوان مطلب دانستني کوتاه در کلاس تاريخ تحليلي اسلام، حاج آقا بهمن توان، خوانده بودم. البته حدود 2 ماهي از ارائه اون ميگذره، ولي يادم هست که بچهها از نحوهي ارائه اون خيلي خوششون آمده بود. لحني که براي خوندن متن داشتم، لحن خوندن تفسير خبر بود و نميدونم چرا وقتي اين متن رو ميخوندم، مدام لحن، صدا و چهره يکي از گويندگان خبر ورزشي شبکه خبر که الآن اسمش يادم نيست توي ذهنم بود.
آخر متن هم گفتم: "پايان پخش اخبار از صداي جمهوري اسلامي ايران" که همه زدن زير خنده.
نوستراداموس، مردي كه زياد ميدانست!
خيليها با نام او و پيشگوييهايش آشنايي دارند. او جزء شعراي نامي فرانسه است كه رباعياتش در كتابي به نام "سانتوري" گردآوري شده است و مورد توجه خيليها در عصر خودش قرار گرفت. كتاب "سانتوري" او كه در قرن شانزدهم ميلادي به چاپ رسيد، مجموعه رباعياتي بود كه هميشه در پردهاي از ابهام قرار داشت. زماني كه در عصر او كسي مجموعه اشعارش و رباعيات او را ميخواند، هيچ چيز از آن متوجه نميشد؛ چرا كه با كلمات سنگين و در پردهاي از ابهام روبرو ميشد.
"ميشل دونوتردام"در سال 1502 ميلادي در شهر كوچك "سن رمي" در ناحيهي"پرووانس" فرانسه چشم به جهان گشود. در آن زمان اروپا در گيرودار انقلاب علمي يا رنسانس بود. چند سال بعد از تولد ميشل، گوتنبرگ مبادرت به اختراع صنعت چاپ كرد و در پي آن تحصيل علم، كه مختصّ به ثروتمندان بود، بيرون آمد و ديگر اقشار جامعه نيز توانستند رو به تحصيل بياورند. ميشل از دوران كودكي علاقهي زيادي به تحصيل داشت و تا 16 سالگي در زادگاهش زندگي كرد، سپس به دانشگاه "مون پليه" براي تكميل تحصيلاتش رفت. آن زمان بدين شكل بود كه دانشجو بايد تمامي رشتههاي مختلف تحصيلي را ميخواند و در آن زمينه تحقيق ميكرد.پس او هم به تحصيل رشتهي پزشكي ،نجوم، شعر و ادب و حقوق پرداخت و پس از پايان تحصيلات تنها رو به پزشكي آورد و در شهر "سالون" سكني گزيد و مطبي داير كرد. ثمره ازدواج او دو فرزند بود، اما در آن زمان طاعون فرانسه را فرا گرفته بود و سبب شد كه همسر و دو فرزند ميشل به اين بيماري مهلك مبتلا شوند.
نوستراداموس تا آن زمان بي دريغ به مردم كمك ميكرد و به عنوان يك پزشك ماهر و فداكار محبوبيّت داشت، اما پس از مرگ همسر و فرزندانش، او دست از طبابت كشيد و رو به شعر و نجوم آورد. كم كم اشعار و رباعياتش جنبهي پيشگويي پيدا كرد؛ زيرا او از رموز ستارگان سخن ميگفت و به سرنوشت اسفبار بشر افسوس ميخورد. البته زبان شعري او گنگ و مبهم بود و نياز به تفسير داشت؛ چرا كه آن دوران با شعرا رفتار بدي داشتند و براي بيان اشعار سياسي و اجتماعي متهم به مرگ بودند. لذا نوستراداموس همه منظورش را به صورت استعاره و دو پهلو بيان ميكرد. او علاوه بربيان شعر، به دليل تسلط بر علم ستارگان، سالنامه و تقويم نوشت و در آن، روزهاي خوش يمن و نحس را ذكر كرد. البته آنها كه اشعارش را ميخوانند، متوجه گنگ و مبهم بودن آنها ميشوند.
داموس تا آنجا پيش رفت كه اشعارش مورد توجه "كاترين دومديممي"ملكه فرانسه قرار گرفت و مدتي پزشك دربار شد. داموس در سال1555 كتاب "سانتوري" را در ده جلد چاپ كرد و در هر جلد 100 رباعي نوشت و آنها را منتشر كرد. او در كتابهايش به پيشگويي صد سال بعد نيز پرداخت. نوسترا در سال 1566 به پاريس رفت و ازدواج مجدد كرد كه صاحب يك پسر شد كه نام خود را بر روي او گذاشت. پس از مرگ او بود كه يارگاري هايش در اختيار نسل هاي بعد قرار گرفت.
زماني كه "هانري دوم" پادشاه فرانسه در جريان يك دوئل با "كنت مونتگمري" در زمان برگزاري ازدواج دختر "فيليپ دوم" پادشاه اسپانيا جان خود را از دست داد ،جامعهشناسان آن زمان اظهار كردند كه نوستراداموس چنين اتفاقي را در كتابهايش پيشبيني كرده بود. در قرنهاي بعدي كه بالن توسط "مون گلفيه" اختراع شد، باز همه گفتند كه وي در كتابهايش اشاره داشته به انساني كه پرواز ميكند. او در رباعيات ديگرش حتي اشاره به فرار "لوئي شانزدهم" و "ماري آنتوانت" در جريان انقلاب كبير فرانسه داشت كه منجر به دستگيري و اعدام آنها بود. او درشعر ديگر به جنگي که "هيتلر" راه انداخت و همچنين ترور رئيس جمهور آمريكا "جان.اف.كندي" پرداخت و حتي بمب اتمي را كه در ژاپن فرود آمد، پيشگويي كرد. وي به پا گذاشتن انسان به كره ماه و سقوط كمونيسم را هم اشاره كرده بود.
اما جاي پرسش است، زماني كه نوستراداموس اين اشعار را نوشت، كشوري به نام آمريكا به وجود نيامده بود. آيا بعدها از نوشتههاي او سوء استفاده شده است؟ البته نام" هيتلر" در نوشتههاي داموس به چشم نميخورد، بلكه به نام "هيستر" اشاره شده است كه درصدد تسخير جهان بوده و دست به كشتار دستهجمعي زده است. او در نوشتههايش اشاره ميكند:
« به زودي دو برج فرو ميريزد برجهايي در كنار ساحل ...»
و به همين خاطر بود كه پس از حادثهي 11 سپتامبر نوشتههاي او دوباره پرفروش شد. گرچه عده اي ميگويند نوشتههاي او تحريف شده است و اين اشعار ساختگي است.
عده اي از مفسران ميگويند از اشعار نوستراداموس چنين استنباط ميشود كه روزي اعراب بر دنياي غرب تسلط پيدا ميكنند.
بد نيست در پايان اشارهاي به گفتههاي اين پيشگوي بزرگ درآخرين لحظات عمرش داشته باشم كه ميگفت: براي مدتي طولاني كسي كارها و حرفهاي مرا نميفهمد و قبول نخواهد كرد، اما 500 سال پس از مرگ من، همه چيز روشن ميشود، به هر حال ميگويم كه بالاخره خشنودي بر بشريت غلبه ميكند و دنيا از ظلم و ستم پاك خواهد شد.
در سال 2003، به مناسبت 500 سالگي نوستراداموس جشن باشكوهي به منظور يادبود از او و پيشگوييهاي اسرار آميزش در "سن مري" فرانسه برگزار شد.
براي خوندن اشعاري واقعاَ جالب از نوستراداموس به اين وبلاگ برويد.
اگر هم دوست داريد عکسهايي از نوستراداموس ببينيد روي ادامه مطلب کليک کنيد.
ادامه مطلب
داستان داستاني تکراري است. شاید آنقدر تکراری که دیگر شنیدن یا نشنيدنش فرقی به حالمان نکند، عادت کردهايم که دیگر در این مواقع جز عدهاي کاملاَ اندک، ککمان هم نگزد. همیشه در این مواقع يک جمله بارها و بارها در ذهن و زبانمان ميچرخد؛ "به من چه؟". فکر ميکنم خودمان را شناختهايم. ملّتي احساساتی و تابع فاکتور هر چيز بدون برنامه. در يک کلام ملّتي جو گير. هر وقت جو بگيردمان خودي نشان ميدهيم و هر وقت نه، خاموشيم. حتّي اگر دقيقترين و زيانبارترين نقشههاي شيطاني برعليهمان اجرا شود، اگر جو گير نشويم، حرفي نميزنيم.
در اين مملکت هر وقت قرار است انتخابات برگزار شود همه ما ملّتي خوب، باشعور بالاي سياسي، با فرهنگ و با تمدن هستيم. رسانههاي گروهي، خصوصا همان رسانه به اصطلاح ملّي!! از صبح سحر تا بوق سگ مدام خبر و گزارش و تحليل و مصاحبه پخش ميکند که حتّي اگر از برترين چهرههاي ضدّ دولتي باشي، روز انتخابات، قبل از بازشدن در حوزه رأيگيري، تو اولين نفري هستي که ميخواهي به عنوان يک ايراني وظيفهشناس، مسوليت سنگين خودت را به جا بياوري. امّا دقيقاَ 24 ساعت بعد از اتمام انتخابات ... !
وضعيت در مورد ما دانشجويان هم بهتر از اين نيست. در دورهاي که هيچوقت نتوانستيم ببنيم چگونه تعيين ميشود، ما جواناني برومند، با فهم و درک بالا از شرايط روز جامعه، دينمدار، اميد آينده ايران و ... هستيم اما در دورهاي ديگر اراذل و اوباشي بيفرهنگ و دور از تمدن، بدون تربيت و ريشه خانوادگي، معاند با نظام و از همه بدتر اخلالگران نظم عمومي جامعه هستيم. کساني که به قول خودشان فقط به فکر براندازي هستيم.
هميشه و همه وقت مسألهي پنهانِ "تفسير به رأي"، مشکل واقعي ما بوده است. فقط کافي است اندکي دقيق باشي. از همان ابتدا وقتي قرآن ناطق (علي) را فردي مرتجع و برانداز معرفي کردند. عدهاي که فقط شهوت رياستطلبي داشتند. ابايي از تحريف حقيقت نداشتند.
اما حالا، چرا همه ساکتاند؟
چقدر تلاش کرده بوديم تا آن زمينه ذهني منفي که راجع به ايران و ايراني در ذهن مردم جهان وجود داشت از بين برود. جهاني که نقش رسانهها در آن انکارناپذير است کاري کردهاند که هرکس نامي از ما ميشنود ترس و وحشت وجودش را ميگيرد و در ذهنش موجوداتي شبيه هيولا تصور ميکند. تقريباَ همهشان خاک ايران را پايگاه پرورش خطرناکترين تروريستها ميدانند. تقصيري هم ندارند. رسانههايشان شب و روز کار مفيد ميکنند تا سياستها و جنگهاي رواني صاحبانشان را ديکته کنند.
يادم است پوريا ناظمي تعريف ميکرد زماني که يکي از دوستان خارجيشان که براي اولينبار و با اصرار فراوان به ايران آمده بود، وقتي در خيابان با پوريا قدم ميزند مدام ترس و واهمه دارد و از پوريا ميپرسد اين مردم مسلح نيستند؟ نکند به ما شليک کنند.
فيلم 300 به کارگرداني زاک اسنايدر (Zack Snyder) در واقع باخت ديگري در عرصه فرهنگي براي سياستمداران ما بود که مدام با برنامهريزي و بودجهريزي سعي در نگهداشتن و بازسازي فرهنگ ملي دارند. سال 2004 بود که فيلم "اسکندر" به کارگرداني اليور استون، فرهنگ ما را به سخره گرفت و جز عدهاي هيچکس اعتراض جدي نکرد. وقتي ديدند که اعتراضها جدي نبود حالا در جواب بيخيالي ما، 300 را ساختهاند و نشستهاند و مستقيم، با چشم باز به واکنش ما نگاه ميکنند. منتظرند تا اگر اينبار هم بيتفاوت بوديم بلايي وحشتناکتر سرمان بياورند.
خبرگزاري مهر در تحليلي خيلي جالب ميگويد:
|
"یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی اوایل سال 85 در گفتگویی با خبرگزاری مهر عنوان کرد که رقمی در حدود 30 میلیارد تومان برای تولید آثار فرهنگی در حوزه انیمیشن، بازیهای رایانهای و احداث مجتمعهای فرهنگی چندمنظوره در نظر گرفته شده است. حالا در روزهای پایانی سال 85 باید پاسخی برای این پرسشها پیدا کرد: |
|
چقدر از این بودجه به مصرف مورد نظر رسیده؟ چقدر از این بودجه تخصیصی برای امور فرهنگی صرف شده که در برخورد با چنین مسائل و بازخوردهای جهانی، بتوانیم به رشد و بالندگی فرهنگ و گذشتهمان تکیه کنیم و با ادله محکم اعتراضمان را به تحریف تاریخ کشور به گوش جهان برسانیم؟ ما چه کردهایم؟ |
|
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سازمانها و نهادهای مختلفی که داعیه ملیگرایی و ایرانیبودن دارند چه کاری برای ثبت مستندات تاریخی کشورمان به صورت فیلم مستند، انیمیشن، بلند، کوتاه، تحقیق و پژوهش و ... انجام دادهاند؟ |
|
وقتی موّرخان ما به خواب رفتهاند. تنها با استناد به صفحات نخنمای تاریخ نگاشته شده کشورمان میتوانیم این فریاد را به گوش جهان برسانیم؟ اگر اینطور است باید یک بسیج عمومی برای غبارروبی کتاب نخنمای تاریخ کشور اعلام شود و فراموش کنیم که در قرن 21 زندگی میکنیم که زبان اصلی آن زبان تصویر و حرکت است ... ما حتی نمیتوانیم با اسلحهای همسان دشمن به مصاف دروغ برویم، چون خواب زمستانی تاریخی ما هنوز به پایان نرسیده است!" |
شايد هم نه!
برخلاف ادعاي مهر، فکر ميکنم مورخان ما به خواب نرفتهاند بلکه بيدارند، شايد علت اينکه دفاع همه جانبه نميکنند اين است که منفعت مادي و شخصي برايشان ندارد. چون امروز در ايران کمتر کسي دلسوزانه و بدون توقع و چشمداشت کاري انجام ميدهد. همه به فکر درآمد بيشتر هستند.
اما چيزي که در اين ميان جلب توجه ميکند دفاع مورخان و منتقدان غيرايراني از فرهنگ ايراني و تکذيب اين دروغپردازي تاريخي است. همه آنها با دلیل و مدرک تحریف تاریخی آشکار فیلم را زیر سوال بردهاند و این در حالی است که از موّرخان و کارشناسان ایرانی که بار این فرهنگ را بر دوش میکشند در این میان خبری نیست. کتابهای تاریخی که در غبار فراموشی هزار ساله فرو رفتهاند و موّرخانی که لابد آنقدر مشغول غبارروبی کتابهایشان هستند که وقت مطابقت تاریخی و شرکت در یک اعتراض ملی را نکردهاند!!
افریم لیتل، استاد رشته تاریخ یونان باستان دانشگاه تورنتو، در مقالهاي در روزنامه «تورنتو استار» مينويسد: «در300 ایرانیها به شکل موجودات اهریمنی و عجیبالخلقه تصویر شدهاند. خشایارشاه، یک موجود هشت فوتی است که لباسی پرزرق و برق به تن دارد، با این حال چهرهاش به همریخته نیست. در دنیای اخلاقی 300 به صراحت تأکید میشود که خشایارشاه یک همجنسباز است و همین مسأله عجیبالخلقه بودن او را توجیه میکند. طنزآمیز است، برای اینکه همجنسبازی بخش ضروری آموزشهای اسپارتی بود ... این رویکرد 300 آشکارا تحریف تاریخ است. ایرانیها به هیولا تبدیل شدهاند، اما یونانیهایی که اسپارتی نیستند همگی بسیار انسانی ترسیم شدهاند.»
فیلم "300" توانست روز نخست نمایش 325 هزار تماشاگر را در یونان راهی سینماها کند و رکورد قبلی را که متعلق به فیلم "دزدان دریای کارائیب 2" بود با 220 هزار تماشاگر در روز نخست بشکند. جمعبندی همه این آمار و ارقام به پایان جالبی منجر میشود. آن هم اینکه فیلم "300" با هزینه 60 میلیون دلار طی 60 روز ساخته شد! و تنها یک سال پس از تولید در سه روز اول نمایش به فروش 70 میلیونی دست پیدا کرد. این جمله به این مفهوم است که پس از این سه روز، فروش ادامهدار فیلم در امریکا و کشورهایی که اکران "300" در آنها آغاز خواهد شد به عنوان سود فیلم در نظر گرفته می شود!
باز هم ياد آن 30 ميليارد توماني افتادم که نماينده مجلس گفته بود قرار است براي اهداف فرهنگي هزينه شود … .
کم کم احساس ميکنم که عقلم دارد رو به زوال ميرود چون هرچه فکر ميکنم نميفهمم آن 30 ميليارد تومان را کي و چگونه خرج کردهاند؟ شايد هم شهرامخان از فرنگ برگشته !!
آمار و ارقام از خبرگزاري مهر بود
امروز مقاله ای را که راجع به شاه نعمت الله ولی، یکی از بزرگان تصوّف ایران تهیه کرده بود در کلاس ارائه کردم. واکنش ها به این مقاله متفاوت بود هر چند در فرصت کوتاهی که داشتم و مدام استاد آن را قطع می کرد نتوانستم هدف و حقّ مطلب را ادا کنم امّا به مخاطبان قول دادم که این مقاله را بر روی وب بگذارم و خودشان با خواندن کامل مقاله، قضاوت درستی داشته باشند.
برای دریافت مقاله با فرمت PDF اینجا را کلیک کنید.
در آینده نزدیک، مطلبی را که درباره نوستراداموس تهیه کرده بودم در دسترس شما قرار می دهم.
برای دیدن عکس هایی از شاه نعمت الله ولی روی ادامه این مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
لحظه ثبت یادداشت در دفتر یادداشت های شخصی : 15شهریور 1385 ساعت 22:00
دیروز و امروز، 14 و 15 شهریور اوّلین سمینار کمومتریکس ایران در دانشگاه اراک برگزار شد. این همایش آنقدر برای من باشکوه و پر از تجربه بود که بسیار تحت تأثیر آن قرار گرفتم.
کمومتریکس به معنای کاربرد ریاضیات، آمار و کامپیوتر در علم شیمی و تجزیه و تحلیل داده های آماری آزمایش های شیمی به وسیلۀ آنهاست.
یکی از دانشجویان دکتری شریف به نام خانم آناهیتا کیانی از منطق فازی در سخنرانی خود استفاده کرده بود که برای اساتید و پروفسورهای حاضر در سمینار بسیار جالب و بدیع بود. آنقدر سادگی، دقّت و تواضع این خانم برای من توجّه برانگیز بود که با خودم فکر کردم که به این می گویند دانشجوی شریف. دانشجوی صنعتی شریف تنها به یک چیز معطوف است و آن هم درس و علم است. خودش بعداً در موزۀ چهارفصل به راهنمای موزه گفت که کرمانی است. موضوع سخنرانی او و نحوۀ ارائه آن واقعاً جای تجربه اندوزی داشت.
دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان هم سخنرانی بسیار خوبی ارائه کرد. خانم مهناز استکی با بیانی واقعاً شیوا، متین و بلیغ و بدون اشتباه، سخنرانی خودش را ارائه داد. کار او واقعاً بی نقص بود و مورد توجّه حضّار قرار گرفت.
از دیگر شرکت کنندگان این سمینار،
دکتر عبدالهی (استاد دانشگاه زنجان، فردی شبیه به آدم های اروپائی!! با موهای سفید و بور و پوستی سرخ گون، واقعاً متواضع و فروتن و در خدمت دانشجو، فعّال و ساده)،
دکتر بهرام همّتی نژاد ( استاد دانشگاه شیراز، ارائه دهندۀ 2 سخنرانی کاملاً علمی و با اطلاعات، ساده و خوش رو)،
دکتر کمپانی (که فقط صحبت ها و سوالات او را پس از هر سخنرانی می شنیدم، فردی خوش رو، با بیانی جذّاب و روان و کاملاً مسلّط)،
دکتر مهدی جلالی هروی (از بزرگان شیمی ایران و استاد دانشگاه صنعتی شریف)،
و دکتر محمّد حسین فاطمی بودند.
یک دانشجوی دکتری دیگر شریف هم با تیپی کاملاً شبیه پوریا ناظمی و با همان سادگی با یک کیف کوله نظر مرا جلب کرد. یکی دیگر از بچه های شریف هم که کاری مشترک با ایتالیا و فرانسه ارائه داده بود، برای من جذّاب بود.
دانشگاه صنعتی شریف ، دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه شیراز از فعّال ترین و شاید تنها دانشگاه های شرکت کننده در این همایش بودند. البته دانشگاه مازندران هم بد نبود.
روز اوّل همایش برایم سخت بود. هنگام پذیرایی که اصلاً نرفتم. سر ناهار هم بدنم می لرزید و ناخودآگاه نگران بودم که آشنایان بگویند: "این اینجا چه کار می کند؟" . امّا بعد از ناهار فقط کمی بهتر شدم و تا آخر برنامه ها بودم. پذیرایی را هم رفتم. با آقای گودرزی(دانشجوی ارشد فیزیک دانشگاه خودمون) سرگرم صحبت شدم و این برای آرام کردن من مفید بود. اطلاعات خوبی درباره همایش های این چنینی به من داد. بعد از سخنرانی ها به موزه هم رفتم امّا همان که : "این اینجا چه کار می کند؟" باز هم آزارم می داد. بعد از موزه از آنها جدا شدم.
فردایش را برای موجّه کردن حضورم در سمینار و کاستن از "این اینجا چه کار می کند؟"، به بهاری و ادیمی پیشنهاد قرائت قرآن اوّل جلسه را داده بودم. خواندم. زیاد حال نکردند و این کمی ناراحتم کرده بود امّا راه درست را یافتم، گفتم باید کار کنم و بهتر شوم چون به خودم هم اصلاً نچسبید.
خسته بودم و خواب چشمم را گرفته بود. وبلاگ را به روز کردم و ناهار را خوردم و جدا شدم.
باز هم همان حسّ تلاش و کوشش و جداشدن از این محیط پر رخوت را در وجودم احساس می کنم. وقتی این طور آدم ها را می بینم، انرژی در درونم می جوشد. کاش می توانستم از این محیط جدا شوم. اطرافیان من در این دانشگاه(اراک)، از استاد بگیر تا دوست و همکلاسی قابل مقایسه با آنها نیستند. خوشبختانه در زبان انگلیسی و کامپیوتر وضعیت بدی ندارم. هنوز امیدوارم و هر روز تلاشم را بیشتر می کنم.
نکاتی که توجّه مرا جلب کرد (یادداشت های من در همان جا ) :
1- دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی های بسیار جالبی ارائه می کنند. آنها قابل مقایسه با دانشجویان دانشگاه های دیگر نیستند.
2- هر دو دانشجوی دکتری شریف، وضع ظاهری بسیار ساده دارند. یک کیف کوله، یک کیف معمولی، لباس ساده.
3- دکتر عبدالهی از بزرگان شیمی ایران، وضع ظاهری بسیار ساده و معمولی دارد.
4- مسأله ای که در اینجا کاملاً توجّه مرا جلب می کند و نمی توانم آن را نادیده بگیرم این است که هیچ کدام از این استادان، محقّقان و پژوهشگران، به تجمّل، لباس و ظاهر آنچنانی توجّه ندارند. همه ساده، معمولی و علمی هستند. صحبت های آنها بدون استثناء موضوعات علمی پیرامون همایش است.
5- همۀ خانم های حاضر در این همایش یا چادری هستند و یا از مانتوهای کاملاً مناسب استفاده کرده اند. هیچ کس آرایش زننده انجام نداده است.
6- تمام مقاله ها و سخنرانی ها و پوسترها به زبان انگلیسی ارائه شده اند.
وب سایت اولین سمینار کمومتریکس ایران
ویژگی فکرکردن به مسائل تاریخ گذشته و قدیمی و به تبع آن ارائه تحلیل ها و نقد نظرات بی مصرف، از اون ویژگیهای اختصاصی بچّه های ریاضی ورودی83 دانشگاه ماست که قبلاً خاصّ دخترها بود امّا حالا که این مطلب رو می نویسم می بینم که: نه! مثل اینکه روی من هم تأثیر گذاشته و به کُنهِ اخلاق و رفتار من هم نفوذ کرده!
حالا که جام جهانی 2006 آلمان تموم شده و شاید همه یادشون رفته که اصلاً کدوم تیم قهرمان شد، من می خوام یه صحبتهایی راجع به این علی داییِ... بکنم.
امّـــــــــا،
امّـا بیشتر مردم ما فکر می کنند که اگر به دانشگاه بروند می توانند از جنبه های مختلفی از جمله علمی، فرهنگی و اخلاقی، خودشان را ارتقا و بهبود ببخشند. امّا من برعکس فکر می کنم. چون احساس می کنم از لحظه ای که به دانشگاه وارد شدم، منحنی پیشرفت علمی، فرهنگی و خصوصاً اخلاقی ام ، در یک سراشیبی قرارگرفته و « محمّدرضا مجیدی، هر روز ، بدتر از دیروز ».
ماشاالله به این پیشرفت علمی من !!
الله اکبر به این پیشرفت فرهنگی و اخلاقی من !!
توی اون روزهایی که همه مشغول درس خواندن و امتحان دادن بودن، من مشغول به دیدن بازیهای جام
جهانی و دنبال کردن تحلیل ها و میزگردهای اونها بودم. روزی 4 یا 5 بار به سایت فیفا می رفتم و آخرین اخبار و گزارش ها رو می خوندم.
امّا حالا که فکر می کنم ...
می بینم درست در لحظه ای که خانم ... مشغول خرخونی(ببخشید مطالعه!) بود، من داشتم آمار بازی ترینیدادوتوباگو و انگلیس رو مطالعه می کردم.
و درست در لحظه ای که خانم ... در حالِ زیر و رو کردن جزوه و کتابش برای پیداکردن آخرین نکات مهّم و توصیه ثانیه های آخز استاد و ... خلاصه، شبیه سازی و پیش بینی سوالات امتحان جبرخطّی بود، من به دنبال یافتن آخرین ترکیب برانکو برای بازی با مکزیک، سایت فیفا رو، زیر و رو می کردم.
و درست در لحظه ای که خانم ... برگه های تقلّبش رو برای سرِ جلسه امتحان برنامه سازی پیشرفته، تهیّه تدوین و جاسازی می کرد، من ...
هر چند که نیمه دوّم بازی با پرتقال زهرمارم شد و اون نفهم، درست 45 دقیقه مخ منو به کار گرفت و نگذاشت بازی رو ببینم امّا به هر حال خاک بر سر این ... !!
من نمی دونم تا کی تیم ملّی ایران می خواد به تورنمنت هایی مثل جام جهانی فقط به عنوان یک فرصت برای کسب تجربه نگاه بکنه. این همه بودجه و خرج و مخارج برای اینکه یک تیم از افراد یاغی و سرکش رو به یک آوردگاه جهانی بفرستیم. این همه امید و آرزو برای پیروزی تیم داشتیم امّا در مقابل یه آدم گاگـــول و عقب مونده رو گذاشتیم نوک حمله تا این امیدها و آرزوهامون رو به گُل تبدیل کنه. آدمی که این روزها اینقدر پولدار و مشهور شده که دیگه زورش میاد(و شاید براش اُفت داره) که به دنبال توپ بدوه.

البته من هم یادم نفرته که این علی دایی همون علی دایی ای بود که توی بازیهای خارجی، 3مدافع رو مأمور می کردند تا مهارش کنند و نگذارند توپ به پاش برسه امّا اون علی دایی انقدر زرنگ و تیز بود که همشون رو جا می گذاشت و باز هم گل می زد. امّا امروز مربّی تیم حریف به مدافعانش سفارش می کنه که اصلاً کاری به کار این آدم نداشته باشید چون خودش به محض دریافت توپ اون رو به شما پاس می ده!! و یا وقتی داره حرکت پا به توپ انجام می ده، اصلاً نیازی نیست که برای گرفتن توپش تلاش کنید چون خودش بعد از چند قدم توپ لای پاهاش گیر می کنه و با مغز می خوره زمین!! . تازه اون وقت پا می شه به داور اعتراض می کنه که : خطا بگیر !!(اینجاست که داوره شک می کنه برای تیم ملّی عقب ماندگان ذهنی ایران داره سوت می زنه یا تیم فوق اُسکول ها .... )
من نمی دونم این علی دایی دیگه برای چی فوتبال بازی می کنه؟
بابا، تو که پولدار شدی، مشهور شدی، دیگه روتو کم کن.
می گن آخه علی دایی رکورد دار گلزنی و بازی ملّی دنیاست. یکی نیست بگه : خب وقتی طرف 500 ساله توی تیم ملی بازی میکنه، خب معلومه باید حداقل 100 بازی ملی داشته باشه. اگه آقای گل دنیاست خب معلوم وقتی می ره با تیمی مثل مالدیو بازی می کنه 10 تا از این گلها رو اون جا می زنه.
امیر قلعه نویی به تیم ملی دعوتت نکرد، یعنی چی؟ ، یعنی اینکه حالا که خودت نمی خوای بری، ما کاری می کنیم که بری. یعنی آقا "خوش گلدین".
یه زمانی نوک حمله بایرن مونیخ و هرتابرلین و آرمینیا بودی، حالا رفتی به تیم دسته دوّمی راه آهن التماس می کنی که ببخشید آقا، توپ جمع کن نمی خواید!!
من نمی دونم چرا این چند وقته همش توّهم دارم که با آقای احمدی نژاد یک ويژگی اخلاقی و ذاتی مشترک دارم و اون هم اینه که من و اون همیشه کارهایی رو انجام می دیم که هیچ ربطی به خودمون نداره !! . یکی نیست به من و احمدی نژاد بگه : " آخه برای چی توی کارهایی که حتی به اندازۀ یک مولکول به شما ربطی نداره، دخالت می کنید و نظریه ارائه می کنید؟ ".
در همین امتحانات پایان ترم بود که به یکی از دخترهای کلاسمون که نزدیک من نشسته بود و همچین درست و حسابی تقلّب می کرد برگشتم و کاملا محترمانه گفتم: "خانم ... اگر یک بار دیگه ببینم تقلّب می کنید، به استاد می گم". اون هم که ماشاءالله خدا خیرش بده ، با بی شرفی کامل برگشت و جواب منو داد. حالا بماند که پیامدهای اون ماجرا چی بود و چی شد ، فقط می خواستم شما بدونید که بعد از اون همه درگیری لفظی با اون خانم و جدّ و آبادش به این نتیجه رسیدم که : "آخه من برای چی توی کاری که هیچ ربطی به من نداره دخالت می کنم؟". البته هنوز هم نتونستم به جواب قانع کننده ای برای این سوالم برسم و فکر هم نمی کنم به جوابی برسم !! .
از اون طرف هم این آقای احمدی نژاد، ورداشته یه نام به بوش نوشته و توش به بوش نصیحت کرده که :"بابا بیا از خر شیطون پیاده شو، این قدر به مردم کرم نریز ، این قدر قلدری نکن ، انسان باش ، اگه آدم بدی باشی می ری جهنم ، باخدا باش ، قشنگ نماز بخون ، روزه بگیر ، کمتر هیزبازی دربیار ، به زن خودت قانع باش ".
من نمی دونم یعنی یکی نیست به این احمدی نژاد بگه :" آخه به تو چه ؟ "
تحلیل های زیادی از این حرکت احمدی نژاد شد که همشون در نوع خودشون جالب بودن . امّا بعضی از تحلیل ها از بقیه جالب تر بودن .
مثلا یکی می گفت، بوش جواب نامه احمدی نژاد رو این طوری داده :
"ببین آقای احمدی نژاد، من خسرو پرويز نيستم که نامه تو رو پاره کنم ؛ من بوشم میام اونجا و خودت رو پاره می کنم."
بعضی دیگه هم خیلی خیلی خوش بین بودن و می گفتن مطالب این نامه الهام از جانب خداوند به احمدی نژاد بوده (این جمله، عین جملۀ امام جمعه موقت تهران بوده ) و حتما روی بوش اثر می کنه و شاید هم مسیر زندگی بشریت رو تغییر بده !! .
من که نتونستم توی ذهنم اثرات این نامه رو تحلیل کنم ، اما شاید این دو تا عکس بتونن تا یه حدّی مفهوم رو برسونن.
بوش و همسرش دقیقا یک ثانیه قبل از خواندن نامه احمدی نژاد

بوش و همسرش دقیقا یک ثانیه پس از خواندن نامه احمدی نژاد
تاحالا هیچ کس پیدا نشده که به من و احمدی نژاد بگه :"آخه به شما چه؟" . اگر می شه، شما لطف کنید و توی قسمت نظرات این مطلب به ما یه نصیحتی بکنید بلکه سر عقل اومدیم .
حالا من این وسط حیرونم که چه جوری به این احمدی نژاد زن دادن آخه مامانم به من گفته تا سر عقل نیای برات زن نمی گیرم !!!
براي جبران کسري بودجه دولت در سال 85 ، دولت تصويب کرد :
از فروردين سال86 ، ساعت رسمي کشور 10 ساعت به جناحين کشيده مي شود !!
در روزهاي پاياني سال 84، همه چيز حتّي سوژه هاي خبري هم به تعطيلي رفته بودند. بخش هاي مختلف شبکه خبر، آنچنان سرگردان و بيکار شده بودند که مسوولان و سردبيران خبر شبکه خبر مجبور شده بودند از زائيدن يک بچّه شير آسيايي در آفريقا، غرق شدن يک پيرزن 24ساله در آبهاي درياي اختسک و ... گزارش ها ، تفسيرها و ميزگردهاي خبري زنده!! پخش کنند. حتّي بعضي وقت ها کار به جايي مي رسيد که گويندگان خبر هم، به جاي خواندن اخبار و گزارش ها، مگس هاي استوديو را مي پراندند.
در همين هنگام، رئيس جمهور فوق محبوب و استثنايي کشورمان که براي گذراندن تعطيلات سال نو، نهاد رياست جمهوري را با نارضايتي و با التماس کارکنان نهاد ترک کرده بود، تلويزيون سياه و سفيد خانه شان را روشن مي کند و بدون اينکه تبليغات فيلم هاي سينمايي شبکه 2 را نگاه کند، مستقيم به سراغ شبکه خبر مي رود و به سرعت متوجّه اوضاع "ولنگ و وا" ي آن مي شود. آقاي رئيس جمهور هم به سرعت برق، مشکل را ريشه يابي مي کند و به اين نتيجه مي رسد که چون موضوع خبري مهّمي براي تهيه گزارش وجود ندارد و کشور در آرامش کامل رسانه اي به سر مي برد، بايد خودمان يک سوژه خبري داغ توليد کنيم که بتواند تا چند روز پاياني تعطيلات، خوراک شبکه هاي مختلف از جمله شبکه خبر را تأمين کند.
امّا مشکل اينجا بود که آقاي رئيس جمهور نمي دانست چه سوژه خبري را توليد کند ؟
بعد از اينکه ساعت هاي طولاني براي حلّ مشکل، سر به جيب مراقبت فرو برده بود ، به هيچ نتيجه اي نرسيد. امّا هنگامي که به ساعتش نگاه کرد تا ببيند چه مدّت براي حلّ مشکل، از ذهنش استفاده کرده است ، ناگهان جرقّه اي در مغزش زده شد و باعث شد که کلّ مشکلات کشور در ثانيه اي حل شود.
حالا ديگر سوژه خبري توليد شده بود چون آقاي رئيس جمهور تصميم گرفته بود که برخلاف سنّت دولت هاي پيشين عمل کند و اعلام کند که امسال هيچ دستي به پيچ هاي تنظيم ساعتمان نمي زنيم.
آقاي رئيس جمهور؛
واقعا متشکريم. چون شما مشکلي را در اين کشور حل کرديد که هم از لحاظ رواني و هم از لحاظ مالي مردم کشورمان را آزار مي داد. البتّه در اين بين شرکت هاي ساعت سازي اروپائي خصوصا سوئيس متحمّل خسارت هاي هنگفتي شدند چون ديگر ساعت هاي موجود در ايران به دليل دستکاري بيش از حد در فروردين و مهر هر سال دچار خرابي نمي شوند.
امّا در همين گيرودار معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو ، يکي از افرادي بود که با محاسبات دقيق، تکنيکي و فوق کارشناسي اعلام کرد که :
«تغيير نکردن ساعت رسمي کشور ، امسال 300 ميليارد تومان به صنعت انرژي زيان خواهد رساند.»
البته رقم 300 ميليارد تومان خيلي رقم تابلوئيه . کاش حدّاقل يه رقمي اعلام مي کرد که کسي شک نکنه!!
يکي از نمايندگان مجلس که در خواب زمستاني تشريف داشتند ، اظهار نظر کرده اند که :
«عدم تغيير ساعت رسمي کشور، اوّلين گام مثبت دولت نهم است.»
و اين يعني دولت نهم در اين 10 ماه کار خود، هيچ کار مثبت ديگري نکرده است و مسوولان مملکتي تنها به استانهاي محروم کشور سفر کرده اند و تشکيل جلسات هيئت دولت ، فقط به صورت نمادين برگزار مي شده است.
امّا آنچه بيش از همه مردم را دچار سرگرداني کرده است ، عدم تطبيق ساعت رسمي با افق است زيرا بيشتر ايراني ها عادت دارند که ساعت 6 صبح، نماز بخوانند در حالي که در تابستان طلوع آفتاب ساعت 5 صبح خواهد بود. اين مشکل در شرق و غرب کشور مشهودتر خواهد بود. مثلا در تابستان در مشهد اذان صبح ساعت 2 و طلوع آفتاب ساعت 4 صبح خواهد بود.
امّا گويا دولت از اين اقدام خود اهداف ديگري هم دارد. شايد بتوان از گفته معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو اين طور برداشت کرد که 300 ميليارد تومان ضرر، به خاطر يک ساعت جلو نرفتن ساعت رسمي کشور. پس مي توانيم از فروردين سال86 ، ساعت رسمي کشور را 10ساعت به عقب بکشيم تا 3000ميليارد تومان سود نصيب کشور شود. البته اگر بخواهيم کلّ کسري بودجه را جبران کنيم مي توانيم به ميزان دلخواه ساعت رسمي کشور را عقب بکشيم!
در واکنش به ماهيت و فعاليت هاي ابهام برانگيز نشريه «...»
COPY RIGHT
نياز اساسي ما
همه مي دانند که يکي ازمهمترين دلايلي که کشور ما را از پيشرفت سريع در عرصه فناوري اطلاعات ، نشر و به طور کلي دانش باز داشته است ، عدم رعايت قانون "کپي رايت" يا همان حقّ مالکيت معنوي و حقوقي است . قانوني که به نظر مي رسد حتي اگر از سوي مراجع پارلماني و قضايي کشور تهيه ، تنظيم ، تصويب و اجرا شود ، کسي آنرا رعايت نخواهد کرد چون ما ايراني ها چيزي به نام رعايت حقوق مولّفين و مصنّفين نمي شناسيم و اگر هم بشناسيم شايد اجرا ي آن غير ممکن باشد . کپي کردن يک اثر ، بسيار بسيار راحت تر از درک و فهميدن موّاد وتبصره هاي قانون مالکيت معنوي است !!
برّرسي جوانب قانون کپي رايت و نحوه ي تصويب و اجراي آن ، موضوعي است که به نهادهاي قانونگذار و صاحب نظر در اين زمينه يعني وزارت فناوري اطلاعات ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، قوه قضائيه و مجلس شوراي اسلامي مرتبط است . طرح اين موضوع از سوي ما نيز ، تنها با هدف بررسي يکي از مصاديق بارز نقض اين قانون ِ وجود نداشته !! است که در دانشگاه اراک صورت مي گيرد .
اخذ مجوّز تأسيس يک نشريه در دانشگاه ما از مسئولين ذي ربط ، راحت تر از گرفتن نمره از اساتيد همين دانشگاه در امتحانات پايان ترم است . اين کاري است که هر دانشجوي ... دانشگاه ما هم مي تواند مجوّز تأسيس نشريه بگيرد .
اما پس از اخذ مجوز تاسيس نشريه چه ...؟
پس از تأسيس نشريه ، فعّاليت ها جهت بيرون آوردن اوّلين شماره آغاز مي شود . در ابتداي کار ، تمام فکر و ذهن دست اندرکاران نشريه اين است که مطالب نشريه بايد کاملا توليدي و ابداعي خود ما باشد .
اما از آنجا که "مغزها هميشه کار نمي کنند" !! پس از مدّتي اينجاست که مي توانيد به وضوحِ غير قابل باور ، بازار داغ شکستن قانون کپي رايت را ببينيد . هر کس مطالب مورد نياز نشريه (خصوصا در زمينه ادبي ) را از روزنامه ، کتاب ، مجلّه و يا هر چيز ديگري که دم دست باشد کپي مي کنند و به عنوان مطلب توليدي!، تحويل سردبير نشريه مي دهد . وقتي کار بستن مطالب نشريه شروع مي شود ، خيلي جالب است . مطالب اعضا به ترتيب در صفحه بندي ها لحاظ مي شوند . اگر صفحات نشريه پر شد که فبهالمراد ، امّا اگر نشد اينجاست که ايده هاي زيباي اعضا گُل مي کند . ايده هايي که گاه آنقدر مزخرف است که فقط مي توان به آنها خنديد . خودم از نزديک شاهد عملي شدن چنين ايده هايي در هنگام بستن چند شماره از نشريه ..... بوده ام . هر جايي هم فضايي اضافه بيايد و يا بخواهند حجم و تعداد صفحات نشريه را بالا ببرند ، دفتر شعري از يک شاعر گمنام را باز مي کنند و تا جايي که راه داشته باشد عمل زيباي کپي را انجام مي دهند و دست آخر هم نام يکي از اعضاي تيم تهيه نشريه را زير آن درج مي کنند !! .
اما قصّه به همين جا ختم نمي شود . نوشتن شعارهاي بي پايه و اساس هم در نشريه ، گويي از ملزومات کار است . شعارهايي از قبيل «پر تيراژ ترين نشريه دانشجويي دانشگاه » يا « وابسته نبودن به هيچ حزب ، دسته و تشکل ». شعارهايي که گاه خواننده احساس مي کند اينها هم جزيي از مطالب به اصطلاح طنز !! نشريه هستند. مطالب طنزي که گاه بعد از خواندن آنها به جاي اينکه پيام يا مفهوم جالبي را از نويسنده دريافت کنيم ، به مزخرف محض آن مطالب پي مي بريم و براي نويسنده مطلب و خصوصا اعضاي هيئت تحريريه به خاطر سلايق منفي و کج فهمي ها ، ابراز تاسف مي کنيم . به عنوان مثال مطلبي با عنوان « من تو را دوست دارم!» که در شماره فروردين ماه يکي از نشريات دانشجويي به چاپ رسيد را مي توان نمونه بارزي از اين دست « بي هنري ها» به شمار آورد .
به هر حال آنچه که مسلم است اين است که اکثر نشريات دانشجويي خصوصا نشريات با زمينه فرهنگي ، اجتماعي ، ادبي و طنز از مسير اصلي خود که همانا آگاهي دادن از مسائل روز جامعه به قشر دانشجوست کاملا ره به خطا برده اند و براي حلّ اين معضل بايد چاره اي انديشيد .
بعضی وقت ها ، بعضی چیزها که در ابتدا انقدر برای ما جذّاب بودن ، تکراری و ناراحت کننده می شن که آدم دلش می خواد به هر طریقی که شده ، از دست اون چیز آزاد بشه !!
یکی از این چیزها که واقعا دیگه مبتذل و پیش پا افتاده شده ، یکی از مطالب اس ام اس هست که تازگی ها بد جوری سوهان روح من شده ! . نمی دونم چرا این چند روزه به هر کدوم از دوستان می گم اس ام اس جدید چی داری ؟ بفرست ، بلافاصله برمی داره این مطلب مزخرف زیر رو ارسال می کنه !! . نمی دونم این چه بیماری مسری شده که همه عاشق این اس ام اس شدن .
این پست اختصاصی رو فقط برای این دارم می نویسم که تو رو به خدا از این به بعد این اس ام اس رو دیگه برای من نفرستید !! حافظه گوشی من به سرعت برق پر می شه ...
هر چند از دوباره خوندنش بدم می آد ، ولی امیدوارم دیگه آخرین باری باشه که می بینمش (مرده شور برده رو !!!) ....
---------------------------------------------------------------------------------------
دوست دختر آدم مثل آدامسه :
1- داشتن یه بسته ، همیشه بهتر از یکیه !!
2- فراموش نکن پایان هر آدامسی سطل آشغاله ، پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی پرداخت نکن !!
3- آدامس نیم خوردۀ کسی رو نخور !!
4- جویدن طولانی آدامس جز بی مزّه شدنش حاصلی نداره !!
5- حسرت آدامسی که دور انداختی رو نخور !!
6- ازدواج، مثل قورت دادن آدامسه ، هیچ آدم عاقلی آدامسشو قورت نمی ده !!
---------------------------------------------------------------------------------------
یعنی شما خودتون قضاوت کنید که پسرها چه طوری به پستی این دخترها پی بردن که اونها رو با آدامس مقایسه می کنن !!!
البته این نظر من نیست ها !! یه وقت فکر نکنید این نظر من هم هست و منو به باد انتقاد بگیرید !!
نظر من اینه که بعضی از خانم ها انقدر به حدّ کمالات(!) ، انسانیات(!) ، خوبیات(!) ، وجدانیات(!) ، زیباییات(!) و هزاران ارزش دیگر رسیده اند که ما اگر تمام عمرمان را تلاش کنیم ، از محالات عالم امکان است که به آنها دست پیدا کنیم ... .
اگه نظر هم بدید ، بد نیست ؛ البته اگه خسته نمی شید !!!

