Mathematician, astronomer and geographer, Khwarizmi lived in the first half of the 3rd century. Very little is known of his life, except that in his youth he worked in Bayt al-Hikma of
Khwarizmi was the most outstanding mathematician of his time. His algebra, called Al-mukhtasar fi hisab and jabr, was published in
He also introduced Indian numerals to the Muslim world and it was through his mathematical writings that the West got acquainted with the “Arabic numerals”. Another of Khwarizmi’s work which had great influence in the birth of western science was his Zidj al-Sindhid. These astronomical tables are among the best in Islamic astronomy.
His influence is confirmed by the fact that Algorism, the latinization of his name, meant arithmetic in most European languages for a long time. And it has even entered into the technical vocabulary of modern computation techniques.
Several of world’s great mathematicians have been Iranian. Such men as Khwarizmi, Biruni, and Omar Khayyam have made a permanent contribution to the study of mathematics.
Khwarizmi was born in Khwarizm to the east of the
Abu Rayhan Biruni was a general scholar who occupied himself with mathematics. He was born in 973 and died in 1048. When he was about twenty years old he went to Gorgan, where he wrote his Chronology. Then, Mohamed of Gazni took him to
Biruni’s work in geometry included an original method of deriving the formula for the area of a triangle. This formula was used by Heron, though Biruni attributed it to Archimedes. He also derived a formula which gives the area of a quadrilateral inscribed in a circle. He stressed the fact that this formula is only valid for this type of quadrilateral.
Omar Khayyam, who was born in Neyshabur about 1040 and died about 1123, was famous both as a poet and as a mathematician. He also worked on the old Iranian Calendar, Jalali Solar Calendar, so as to reform it.
Omar Khayyam’s work on algebra was translated into French by F. Woepcke in 1851. In this very important work Omar Khayyam attempts to classify all questions up to the fourth degree according to the number of terms which they contain.
هنوز هم بيشتر کتابهاي خوب فارسي ما، به صورت کاغذي منتشر ميشوند. امّا قطعآ و بدون شک در سالهاي آينده ما هم، مانند کشورهاي پيشرفته، مجبور خواهيم بود که کتابهايمان را به صورت الکترونيک نيز منتشر کنيم. کساني که به کتابهاي الکترونيک علاقه دارند ميدانند که چه کتابهاي باارزش و مفيدي در اينترنت وجود دارد و فقط کافي است که کمي زبان انگليسي خوب و کمي وقت داشته باشيد تا حسابي از آنها استفاده کنيد.
تابستان سال گذشته (1385) به ذهنم رسيده بود که کاش وسيلهاي وجود داشت که ميتوانستم به کمک آن کتابهاي حجيم، کمياب و يا حتي کتابهاي معمولي را بخوانم. طوري که بتوانم کتابهاي مورد علاقهام را هميشه همراه خودم داشته باشم و اگر فرصتي پيدا کردم، به مطالعهي آنها بپردازم. حتي تا اينجا در ذهنم تصور کردم که اين وسيله چيزي شبيه به يک گوشي موبايل باشد. چه طور؟
دوست داشتم اين وسيله از يک مانيتور LCD رنگي حدود 12 اينچ تشکيل شده باشد که صفحه کتاب را نمايش دهد و در پايين اين مانيتور تعدادي کليد براي عوض کردن صفحات، ورقزدن کتاب و خاموش و روشن کردن وسيله داشته باشد. حتي گفتم اگر چنين وسيلهاي اختراع شود ميشود نام آنرا E-book Reader گذاشت يعني کتاب الکترونيکي خوان.
قبلآ نرمافزاري به نام Repligo را در همين وبلاگ خودم معرفي کرده بودم. اين نرمافزار ميتوانست فايلهايي مانند PDF، doc، xls و ... را به فرمت rpg تبديل کند و فايل مورد نظر را در موبايلهاي داراي سيستم عامل سيمبيان به خوبي نمايش دهد.
گفتم بد نيست در اينترنت دنبال چنين وسيلهاي بگردم شايد چيزي شبيه به آن پيدا کردم.
همين کار را هم کردم. وقتي کلمه E-book Reader را در قسمت جستجوي عکس گوگل، جستجو کردم، اولين نتيجهاي که آورد، همان چيزي بود که تصورش را کرده بودم. شرکت SONY ژاپن دقيقآ همان چيزي که فکرش را ميکردم ساخته بود با اين تفاوت که اسمش را sony portable reader گذاشته بود!.
چند روز پيش دوباره در اينترنت دنبال چنين وسيلهاي گشتم. شرکتهاي ديگر، مدلهاي ديگري ساخته بودند که بعضي امکانات بهتر و قابل استفادهتري دارند.
نکته جديدي که ياد گرفتم اين است که صفحه نمايش اين e-reader ها، LCD نيست بلکه از فناورياي به نام جوهر الکترونيک (e-ink) استفاده ميکنند. دليل استفاده از اين فناوري هم اين است که ديگر e-reader براي نگه داشتن نمايش صفحه کتاب مورد نظر، از باتري استفاده نميکند و فقط براي عوض کردن صفحه و نمايش صفحه جديد و يا عملياتهاي ديگر از باتري استفاده ميکند. اينطوري در هنگام مطالعه کتاب، انرژي کمتري مصرف ميشود و e-reader ميتواند صفحات بيشتري از کتاب را با نياز کمتر به شارژ باتري نمايش دهد.
در زير مقايسهاي بين چند مدل مختلف از اين e-reader ها شده است که من آن را از دانشنامه wikipedia گرفتهام و با کمي تغييرات، ترجمه کردهام.
اميدوارم اين وسيله هرچه زودتر براي عرضه به ايران هم بيايد. مطمئنا خودم اولين مشتري اين وسيله جالب، عالي و پرکاربرد هستم.
|
نام تجاري وسيله |
HanLin eBook |
HanLin eBook |
Sony Portable Reader |
iRex iLiad |
Amazon Kindle |
STAReBOOK |
Bookeen |
|
مدل |
V8 |
V2 |
PRS-500 |
ER-0100 |
D00111 |
STK-101 |
Generation3 |
|
شرکت سازنده |
Jinke Electronics |
Jinke Electronics |
SONY |
iRex Technology |
Hon Hai precision Industries |
eREAD |
eREAD |
|
اندازه (ميلي متر) |
194×133.6 ×13.4 |
194×133.6 ×13.4 |
175.6×123.6 ×13.8 |
216×155 ×16 |
134×190 ×18 |
188×118 ×8.5 |
188×118 ×8.5 |
|
فناوري صفحه نمايش |
جوهر الکترونيک |
جوهر الکترونيک |
جوهر الکترونيک |
جوهر الکترونيک |
نامشخص |
جوهر الکترونيک |
جوهر الکترونيک vizplex |
|
صفحه نمايش اول |
6 اينچ 166.7 ppi |
6 اينچ 166.7 ppi |
6 اينچ 166.7 ppi |
8.1 اينچ 158 ppi |
6 اينچ 166.7 ppi |
6 اينچ 166.7 ppi |
6 اينچ 166.7 ppi |
|
صفحه نمايش دوم |
257×96 LCD FSTN |
257×96 LCD FSTN |
ندارد |
ندارد |
ندارد |
ندارد |
ندارد |
|
سرعت بازسازي تمامصفحه |
0.9 ثانيه |
0.9 ثانيه |
1 ثانيه |
0.95 ثانيه |
نامشخص |
0.9 ثانيه |
نامشخص |
|
باتري |
Li-ion 760mAh |
Li-ion 760mAh |
Li-ion |
Li-ion 1100mAh |
Li-ion 1530mAh |
Li-ion 3.7 v, 800mAh |
Li-ion 800mAh |
|
عمر باتري |
10هزار صفحه |
10هزار صفحه |
7500 صفحه |
21 ساعت |
نامشخص |
8 تا 10هزار صفحه |
8هزار صفحه |
|
وزن (گرم) |
290 |
300 |
250 |
388 |
289 |
176 |
183 |
|
سيستم عامل |
Wolf Mini OS |
Wolf Linux |
لينوکس |
لينوکس |
نامشخص |
لينوکس |
لينوکس |
|
زمان بوت (ثانيه) |
15 |
15 |
85 تمام بوت – 4 معوق بودن |
44 |
نامشخص |
15 |
نامشخص |
|
SDK |
خير |
بله |
بله |
بله |
نامشخص |
خير |
نامشخص |
|
پردازنده (CPU) |
Epson 33L05 48MHz |
Samsung Arm 9 200MHz |
FreeScale Dragonball, MC9328MXL (ARM920T core, 200MHz) |
Intel X-Scale 400MHz |
نامشخص |
Samsung Arm 250MHz (S3C2410A core) |
Samsung Arm 9 200MHz (S3C2410 core) |
|
حافظه |
8MB+512KB Ram, 256MB SD |
64MB Ram + 64MB Flash, 256MB SD |
64MB RAM,2MB + 128MB Flash |
64MB Ram + 128MB free Flash |
256MB Flash |
64MB Ram |
16MB Ram, 16MB8MB + 64MB Flash |
|
درگاههاي خروجي |
SD/MMC |
SD/MMC |
SD/MMC, Memory Stick |
MMC, CF Type II, USBMemory |
SD/(MMC?) |
SD/MMC |
SD/(MMC?) |
|
ديگر درگاهها |
USB 1.1, headphone |
USB 1.1, headphone |
USB 1.1, headphone |
USB 1.1, headphone, WiFi 802.11b, 10/100 LAN |
USB 2.0, headphone, EVDO/CDMA |
USB 2.0, headphone, mono speaker |
USB 2.0, headphone, serial |
|
فرمتهاي پشتيباني شونده |
HTML, TXT, WOLF, MP3 |
PDF, DOC, JPG, HTML, TXT, WOLF, CHM, RAR, ZIP, MP3 |
BBeB, PDF, TXT, RTF, JPG, BMP, GIF, PNG, MP3, ACC7 |
PDF, XHTML, TXT, XEB, JPG, GIF, PNG, PRC, MOBI |
AZW, PRC, MOBI, MP3, TXT |
STK, MP3 |
OEB-XHTML, RTF, HTML, PDF, PRC, MP3 |
|
DRM |
دروني |
دروني |
دروني |
دروني |
دروني |
Supported by eREADER |
نامشخص |
|
نرمافزار |
WOLF Maker, WOLF Printer |
WOLF Maker, WOLF Printer |
PC Management Software متن بدون نرمافزار هم خوانده ميشود |
iLiad Companion Software & Mobipocket Desktop |
نامشخص |
eREAD Editor |
نامشخص |
|
قيمت (دلار آمريکا) |
299 |
349 |
299.99 |
699 |
400 |
420 |
350 |
|
قيمت (تومان ايران) |
278070 |
324570 |
278990 |
650070 |
372000 |
390600 |
325500 |
به نظر من اين e-reader ها يک ويژگي مهم رو کم دارن و اون هم فناوري بلوتوث هست. اگر بلوتوث هم داشتن فکر نميکنم ديگه چيزي از يک کتابخانه سيّار کمتر داشتن!
لينکهاي مفيد:
E-book Reader Matrix in WikiPedia
NAEB (Bookeen) Ebook Reader Specifications
http://nuutbook.com/html/detail.asp
پيشنهاد ميکنم عکسهايي از اين وسيله رو که در قسمت ادامه مطلب گذاشتم، ببينيد.
ادامه مطلب
I got some pictures from Hakim Omar Khayyam’s tomb in Neyshabur when I have been traveled to there. To view these pictures in large size, click on thumbnails
دو عکس با کيفيت و اندازه بالا که از آرامگاه عمر خيّام در نيشابور گرفتهام.
يکي از اساتيد بزرگمان به نام آقاي دکتر مهرفام، که از شاگردان دکتر غلامحسين مصاحب نيز بودهاند، به بنده افتخار دادهاند و درباره يکي از پستهاي من، نظر دادهاند. فوقالعاده خوشحال شدم و اميدوارم ايشان باز هم به وبلاگ من سر بزنند.
حدود يک سال پيش توانستم به عکسهايي ناياب از دکتر غلامحسين مصاحب دست پيدا کنم. حدود يک سال پيش که از طرف دانشگاه براي يکي از اساتيدمان مراسم بزرگداشت گرفته بوديم، ايشان تعدادي از عکسهاي آلبومشان را براي تهيه کليپ در اختيار ما قرار دادند. اميدوارم که ايشان از اينکه من در وبلاگ خودم تعداد معدودي از اين عکسها را منتشر ميکنم، مورد بخشش قرار دهند. البته حاضرم که اگر احيانآ ايشان اظهار ناخرسندي کردند، به نحو مقتضي با ايشان گفتوگو کنم.
براي ديدن اين عکسها در اندازه بزرگ، ميتوانيد به ادامه مطلب برويد.
ادامه مطلب
مراسم پانزدهمين سالروز درگذشت پروفسور سيّد محمود حسابي، پدر فيزيک ايران، ساعاتي پيش در شهرستان تفرش پايان يافت. امسال براي اولين بار توفيق داشتم که همراه با هموطنان ديگر در اين مراسم شرکت کنم. در اين مراسم دکتر اشعري، مشاور رئيس جمهور، آيتالله دکتر احمدي رئيس دانشگاه تهران، استاد فرّخي از بزرگان فيزيک ايران و استاد دانشگاه اميرکبير (البته اگر اشتباه نکنم) و مسؤلان و مقامات محلي حضور داشتند. مهندس ايرج حسابي، فرزند پروفسور حسابي نيز پس از برگزاري يادبود استاد در تهران خود را به تفرش رساند.
متأسفانه باز هم عدم هماهنگيها، تنبليها و بيمسؤليتيها باز هم نمايان شد و مراسم به جاي اينکه در ساعت 17:30 شروع شود، با حدود يک ساعت تأخير، در ساعت18:30 آغاز شد. آن هم چه آغاز شدني. در وسط مراسم تازه داشتند سيستم صوتي را با صداهاي عجيب و غريب، امتحان ميکردند.
ناراحتي مهندس ايرج حسابي از رخدادن چنين وضعي بسيار مشهود بود. از ايشان شنيدم که به اطرافيان خود ميگفتند:"از فرمانداري، استانداري، شهرداري و ... تقاضاي کمک و نيرو کرده بوديم ولي هيچکس نه تنها کمکي در برگزاري اين مراسم نکرد بلکه برخي مسؤلين امنيتي از من خواستهاند که تعهد بدهم برگزاري اين مراسم، اخلالي در نظم عمومي شهرستان ايجاد نميکند!".
چند عکس ديگر هم از اين مراسم گرفتهام که ميتوانيد آنها را در ادامه مطلب ببنيد.
ادامه مطلب
امروز (15 شهريور) در شهرستان تفرش، در کنار آرامگاه پروفسور محمود حسابي، مراسم يادبودي براي ايشان برگزار خواهد شد. ديشب مطالعه کتاب "استاد عشق" را که بازگويي خاطرات و زندگينامه پروفسور حسابي توسط فرزند ايشان جناب آقاي مهندس ايرج حسابي است، به اتمام رساندم. نثر ايشان فوقالعاده است. روان بودن و سادگي نوشتار ايشان آنقدر قابل توجه است که گويي در رودخانهاي آرام رو به جلو ميروي. مطالب کتاب هم که از نثر آن جذّابتر.
جناب آقاي مهندس ايرج حسابي را قبلآ از نزديک ملاقات کردهام. ايشان، خودشان هم روحيهاي جذّاب و بياني عالي دارند.
همانطور که ميدانيم مؤسس اوّلين دانشگاه ايران، يعني دانشگاه تهران، جناب آقاي پروفسور حسابي بودند. امّا چند سال قبل از تأسيس دانشگاه تهران، ايشان نسبت به تأسيس دارالمعلمين عالي تهران اهتمام ميورزند. خيلي براي من جالب بود که ايشان هنگامي که پس از ارائه نظريهي بينهايت بودن ذرّاتشان و دفاع از آن در حضور اينشين به ايران باز ميگردند، اوضاع علمي ايران چگونه بوده است. استاد هنگامي که از وزير وقت فرهنگ و آموزش عالي، براي بيان طرح خودشان دربارهي تأسيس دارالمعلمين عالي تهران، وقت ملاقات ميگيرند، جريان ملاقات خود را چنين بازگو ميکنند:
«وزير که از اين پيشنهاد من، خيلي تحت تأثير قرار گرفته بود، به ياد واژهي دکتر در ابتداي اسمم افتاد. به نظرم دلش برايم سوخت و گفت: اين درخواست ملاقات شما، بسيار جالب تنظيم شده بود. متن درخواست، با خطّ نسخ و امضاي شما با خطّ نستعليق و با انشاي بسيار زيبا نوشته شده بود، اين کار سليقهي چه کسي بوده است؟
کمي صبر کردم و گفتم: سليقهي مادرم.
وقتي جناب وزير ديدند که من در اين سن، هنوز به ياد مادرم هستم، خيلي برخورد مهربانتري پيدا کرد و گفت: مگر شما زير درخواست کتبي براي گرفتن وقت ملاقات ننوشته بوديد "دکتر محمود حسابي".
فورآ گفتم: بله، همينطور است.
او گفت: شما ميگويي که دکتر هستي؟
گفتم: بله.
او گفت: خوب پس اگر شما دکتر هستيد، بهتر است ما يک اتاق در اختيار شما بگذاريم تا روزها مريضها را آنجا معاينه و معالجه کنيد.
من که متعجّب شده بودم، گفتم: من دکتر فيزيک هستم.
جناب وزير کمي فکر کرد و پرسيد: آقا، فيزيک يعني چه؟
من که بيشتر متعجّب شده بودم، ديدم جاي توضيح نيست، چون تازه با ايشان آشنا شدهام و هر چه باشد در برابر وزير فرهنگ قرار دارم.
پيش خودم گفتم:شايد اگر توضيح بدهم، ناراحت شود و رابطهاي که تازه داشت شکل ميگرفت به هم بخورد.
فکري کردم و گفتم بايد به ايشان جوابي بدهم که برايش آشنا باشد.
فورآ گفتم: فيزيک يعني همان شيمي!
وزير لبخندي زد و با رضايت گفت: بله بله، ميخواهي بگويي داروسازي؟
چارهاي نداشتم جز اينکه بگويم بله!
آقاي قرهگوزلو در حالي که به نظر ميرسيد که رشتهي تحصيلي مرا درک کرده است، از من پرسيد: حالا بگوييد ببينم چه ميخواهيد؟
گفتم: دو تا اتاق. تا يکي را کلاس و ديگري را آزمايشگاه بکنيم.
او که انسان وارسته و فهميدهاي بود و به پيشرفت کشور علاقه داشت، فورآ دستور داد بالاي دارالفنون ، دو اتاق به من بدهند.»
البته کتاب استاد عشق پر است از اين ماجراها. در سالهايي نه چندان دور، هنگامي که علم فيزيک پس از قرنها سلطهي فيزيک نيوتوني (فيزيک کلاسيک) متحول ميشود و فيزيک جديد، با نظريهي نسبيّت اينشين متولّد ميشود، اوضاع علمي ايران آنچنان نابهسامان است که حتّي وزير فرهنگ و آموزش عالي وقت، نميداند اصلآ فيزيک چيست؟
در بخش ديگري از اين کتاب، جايي پروفسور در جهت تلاش براي تصويب قانون تأسيس دانشگاه تهران، گروهي از نمايندگان و رئيس مجلس شوراي ملّي را براي بازديد از پروژه ساخت دانشگاه تهران دعوت ميکنند، رئيس مجلس پس از چند ساعت بازديد از عمليات ساختمانسازي و توضيحات پروفسور حسابي، رو به ايشان ميکنند و ميگويد: «دکتر حسابي، ما فهميديم که شما درسخوانده هستي! ]نفهميديم چيزي که تو ميگويي، به چه دردمان ميخورد[. بگو لايحهي قانوني تأسيس دانشگاه را به مجلس بياورند، ما رأي ميدهيم.»
و اين هم از وضع علمي رئيس مجلس يک ملّت!
به نظرم بد نيست گاهي اوقات نگاهي به راهي که آمدهايم نيز بکنيم. گاهي اوقات همين نگاهها مقايسه وضع فعلي ايران و پيشرفت کشورهاي ديگر را قابل تحمّلتر ميکند.
مهندس ايرج حسابي در دانشگاه اراک ( 23 آبان 1385)
منبع نقل قولها:
استاد عشق (نگاهي به زندگي و تلاشهاي پروفسور سيّد محمود حسابي، پدر علم فيزيک و مهندسي نوين ايران)؛ ايرج حسابي؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ چاپ بيستوپنجم: بهار 1385.
بيشتر وقتها فکر ميکنيم که "زندگي هنوز شروع نشده". مثلاً به خودمون ميگيم:
درست از زماني که من ازدواج بکنم زندگي من هم شروع ميشه؛ دقيقآ از روزي که من وارد دانشگاه بشم زندگي من هم شروع ميشه؛ زندگي من از روزي شروع ميشه که يک شغل عالي با بهترين حقوق و موقعيت اجتماعي پيدا کنم.
اين زمان و اين کاري که الآن دارم انجام ميدم جزء زندگي من نيست.
درست با همين جملات و شايد جملاتي از اين دست، خودمون رو ، راست يا دروغ، قانع ميکنيم که
نه الآن نه. بعداً . فردا . دو روز ديگه . هفته ديگه . سال ديگه . دو سال ديگه و همين طور تا بينهايت. ميدونيد چرا تا بينهايت؟ چونکه بيشتر ما آدمها پيش خودمون فکر ميکنيم که «من نميميرم. مرگ براي همسايه است نه براي من». يعني حتي از اينکه اون رو نسبت به خودمون تسرّي بديم، وحشت داريم، ميترسيم، جرأت نداريم حتّي بهش فکر کنيم.
ولي عمداً و شايد سهواً غفلت ميکنيم که خود ما هم، همسايهي همسايمون هستيم و اون هم مشابه همين افکار توي ذهنشه. و اين طوري همديگه رو به کام مرگ ميفرستيم.
امّا اگه يه ذرّه، بله فقط يه ذرّه عاقل باشيم و بدونيم که بدون هيچگونه تعارفي ما هم يک روز ميميريم، مسلّماً در نحوه استفاده از لحظههامون تجديد نظر ميکنيم. اينبار هر فرصتي رو به سادگي از دست نميديم. هر کسي رو به راحتي از خودمون نميرنجونيم. و مهمتر از همه، اينبار به سادگي آبخوردن، گنــــــــــاه نميکنيم. از همين الآن جوابها و پاسخهايي رو در ذهن خودمون آماده ميکنيم که اگر فردا ازمون پرسيدن عمرت رو چه کار کردي، نگرديم توي ذهنمون، توي خاطراتمون، توي دفترچههاي يادداشتمون تا تازه به ياد اين بيفتيم که چه کار کرديم.

نظر شما چيه؟ اصلآ زندگياي وجود داره که بخواد شروع يا تموم بشه يا هممون توي يه نوع توّهم سير ميکنيم؟

