مدتي هست که سرگرم يادگيري نرمافزار فارسيتک هستم. اين نرمافزار، نرمافزاري مخصوص حروفچيني حرفهاي کتاب، مقاله و ... است و قدرتش زماني خودنمايي ميکنه که متن شما شامل فرمولهاي طولاني رياضي هم باشه. فکر ميکنم هر کسي که رياضي ميخونه، يادگيري اين نرمافزار براش مفيده.
از اين به بعد قصد دارم در وبلاگم، بخشي به نام کتابهاي الکترونيک رياضي قرار بدم. البته فقط کتابهاي فارسي. چون اگر قرار باشه که کتابهاي انگليسي هم قرار بدم، مشکلاتي ايجاد ميشه. يکي اينکه تعداد کتابهاي الکترونيک رياضي به زبان انگليسي در اينترنت بينهايت زياده و جمعاوري اونها از عهده من خارجه. و دليل ديگر هم اينکه بيشتر ما توانايي زبان انگليسي قوي براي استفاده از اين کتابها نداريم. و باز هم دليل ديگر اينکه تعداد کتابهاي فارسي، مخصوصاً رياضي، در اينترنت خيلي خيلي کم است.
اولويت من هم در ارائه اين کتابها اين است که خودم اونها رو تهيه بکنم اما اگر در جايي کتابي خوب و مفيد پيدا کردم، با ذکر منبع براي شما ميآورم.
اگر هم کسي خواست اين کتابها رو که تدريجاً قصد جمعآوري اونها رو دارم، يکجا دانلود کنه ميتونه به صفحه زير مراجعه کنه :
http://engmmajidee.persiangig.com/books
و حالا اولينها:
اثبات نيون براي گنگ بودن
، 4 صفحه، KB 128 ، PDF.
جزوه درسي طرّاحي الگوريتم، دکتر سيّد حميد حاج سيّدجوادي، 187 صفحه، MB 1/3، PDF.
متني که قبلاَ قول آوردنش رو به شما داده بودم، متني بود که اون رو به عنوان مطلب دانستني کوتاه در کلاس تاريخ تحليلي اسلام، حاج آقا بهمن توان، خوانده بودم. البته حدود 2 ماهي از ارائه اون ميگذره، ولي يادم هست که بچهها از نحوهي ارائه اون خيلي خوششون آمده بود. لحني که براي خوندن متن داشتم، لحن خوندن تفسير خبر بود و نميدونم چرا وقتي اين متن رو ميخوندم، مدام لحن، صدا و چهره يکي از گويندگان خبر ورزشي شبکه خبر که الآن اسمش يادم نيست توي ذهنم بود.
آخر متن هم گفتم: "پايان پخش اخبار از صداي جمهوري اسلامي ايران" که همه زدن زير خنده.
نوستراداموس، مردي كه زياد ميدانست!
خيليها با نام او و پيشگوييهايش آشنايي دارند. او جزء شعراي نامي فرانسه است كه رباعياتش در كتابي به نام "سانتوري" گردآوري شده است و مورد توجه خيليها در عصر خودش قرار گرفت. كتاب "سانتوري" او كه در قرن شانزدهم ميلادي به چاپ رسيد، مجموعه رباعياتي بود كه هميشه در پردهاي از ابهام قرار داشت. زماني كه در عصر او كسي مجموعه اشعارش و رباعيات او را ميخواند، هيچ چيز از آن متوجه نميشد؛ چرا كه با كلمات سنگين و در پردهاي از ابهام روبرو ميشد.
"ميشل دونوتردام"در سال 1502 ميلادي در شهر كوچك "سن رمي" در ناحيهي"پرووانس" فرانسه چشم به جهان گشود. در آن زمان اروپا در گيرودار انقلاب علمي يا رنسانس بود. چند سال بعد از تولد ميشل، گوتنبرگ مبادرت به اختراع صنعت چاپ كرد و در پي آن تحصيل علم، كه مختصّ به ثروتمندان بود، بيرون آمد و ديگر اقشار جامعه نيز توانستند رو به تحصيل بياورند. ميشل از دوران كودكي علاقهي زيادي به تحصيل داشت و تا 16 سالگي در زادگاهش زندگي كرد، سپس به دانشگاه "مون پليه" براي تكميل تحصيلاتش رفت. آن زمان بدين شكل بود كه دانشجو بايد تمامي رشتههاي مختلف تحصيلي را ميخواند و در آن زمينه تحقيق ميكرد.پس او هم به تحصيل رشتهي پزشكي ،نجوم، شعر و ادب و حقوق پرداخت و پس از پايان تحصيلات تنها رو به پزشكي آورد و در شهر "سالون" سكني گزيد و مطبي داير كرد. ثمره ازدواج او دو فرزند بود، اما در آن زمان طاعون فرانسه را فرا گرفته بود و سبب شد كه همسر و دو فرزند ميشل به اين بيماري مهلك مبتلا شوند.
نوستراداموس تا آن زمان بي دريغ به مردم كمك ميكرد و به عنوان يك پزشك ماهر و فداكار محبوبيّت داشت، اما پس از مرگ همسر و فرزندانش، او دست از طبابت كشيد و رو به شعر و نجوم آورد. كم كم اشعار و رباعياتش جنبهي پيشگويي پيدا كرد؛ زيرا او از رموز ستارگان سخن ميگفت و به سرنوشت اسفبار بشر افسوس ميخورد. البته زبان شعري او گنگ و مبهم بود و نياز به تفسير داشت؛ چرا كه آن دوران با شعرا رفتار بدي داشتند و براي بيان اشعار سياسي و اجتماعي متهم به مرگ بودند. لذا نوستراداموس همه منظورش را به صورت استعاره و دو پهلو بيان ميكرد. او علاوه بربيان شعر، به دليل تسلط بر علم ستارگان، سالنامه و تقويم نوشت و در آن، روزهاي خوش يمن و نحس را ذكر كرد. البته آنها كه اشعارش را ميخوانند، متوجه گنگ و مبهم بودن آنها ميشوند.
داموس تا آنجا پيش رفت كه اشعارش مورد توجه "كاترين دومديممي"ملكه فرانسه قرار گرفت و مدتي پزشك دربار شد. داموس در سال1555 كتاب "سانتوري" را در ده جلد چاپ كرد و در هر جلد 100 رباعي نوشت و آنها را منتشر كرد. او در كتابهايش به پيشگويي صد سال بعد نيز پرداخت. نوسترا در سال 1566 به پاريس رفت و ازدواج مجدد كرد كه صاحب يك پسر شد كه نام خود را بر روي او گذاشت. پس از مرگ او بود كه يارگاري هايش در اختيار نسل هاي بعد قرار گرفت.
زماني كه "هانري دوم" پادشاه فرانسه در جريان يك دوئل با "كنت مونتگمري" در زمان برگزاري ازدواج دختر "فيليپ دوم" پادشاه اسپانيا جان خود را از دست داد ،جامعهشناسان آن زمان اظهار كردند كه نوستراداموس چنين اتفاقي را در كتابهايش پيشبيني كرده بود. در قرنهاي بعدي كه بالن توسط "مون گلفيه" اختراع شد، باز همه گفتند كه وي در كتابهايش اشاره داشته به انساني كه پرواز ميكند. او در رباعيات ديگرش حتي اشاره به فرار "لوئي شانزدهم" و "ماري آنتوانت" در جريان انقلاب كبير فرانسه داشت كه منجر به دستگيري و اعدام آنها بود. او درشعر ديگر به جنگي که "هيتلر" راه انداخت و همچنين ترور رئيس جمهور آمريكا "جان.اف.كندي" پرداخت و حتي بمب اتمي را كه در ژاپن فرود آمد، پيشگويي كرد. وي به پا گذاشتن انسان به كره ماه و سقوط كمونيسم را هم اشاره كرده بود.
اما جاي پرسش است، زماني كه نوستراداموس اين اشعار را نوشت، كشوري به نام آمريكا به وجود نيامده بود. آيا بعدها از نوشتههاي او سوء استفاده شده است؟ البته نام" هيتلر" در نوشتههاي داموس به چشم نميخورد، بلكه به نام "هيستر" اشاره شده است كه درصدد تسخير جهان بوده و دست به كشتار دستهجمعي زده است. او در نوشتههايش اشاره ميكند:
« به زودي دو برج فرو ميريزد برجهايي در كنار ساحل ...»
و به همين خاطر بود كه پس از حادثهي 11 سپتامبر نوشتههاي او دوباره پرفروش شد. گرچه عده اي ميگويند نوشتههاي او تحريف شده است و اين اشعار ساختگي است.
عده اي از مفسران ميگويند از اشعار نوستراداموس چنين استنباط ميشود كه روزي اعراب بر دنياي غرب تسلط پيدا ميكنند.
بد نيست در پايان اشارهاي به گفتههاي اين پيشگوي بزرگ درآخرين لحظات عمرش داشته باشم كه ميگفت: براي مدتي طولاني كسي كارها و حرفهاي مرا نميفهمد و قبول نخواهد كرد، اما 500 سال پس از مرگ من، همه چيز روشن ميشود، به هر حال ميگويم كه بالاخره خشنودي بر بشريت غلبه ميكند و دنيا از ظلم و ستم پاك خواهد شد.
در سال 2003، به مناسبت 500 سالگي نوستراداموس جشن باشكوهي به منظور يادبود از او و پيشگوييهاي اسرار آميزش در "سن مري" فرانسه برگزار شد.
براي خوندن اشعاري واقعاَ جالب از نوستراداموس به اين وبلاگ برويد.
اگر هم دوست داريد عکسهايي از نوستراداموس ببينيد روي ادامه مطلب کليک کنيد.
ادامه مطلب
داستان داستاني تکراري است. شاید آنقدر تکراری که دیگر شنیدن یا نشنيدنش فرقی به حالمان نکند، عادت کردهايم که دیگر در این مواقع جز عدهاي کاملاَ اندک، ککمان هم نگزد. همیشه در این مواقع يک جمله بارها و بارها در ذهن و زبانمان ميچرخد؛ "به من چه؟". فکر ميکنم خودمان را شناختهايم. ملّتي احساساتی و تابع فاکتور هر چيز بدون برنامه. در يک کلام ملّتي جو گير. هر وقت جو بگيردمان خودي نشان ميدهيم و هر وقت نه، خاموشيم. حتّي اگر دقيقترين و زيانبارترين نقشههاي شيطاني برعليهمان اجرا شود، اگر جو گير نشويم، حرفي نميزنيم.
در اين مملکت هر وقت قرار است انتخابات برگزار شود همه ما ملّتي خوب، باشعور بالاي سياسي، با فرهنگ و با تمدن هستيم. رسانههاي گروهي، خصوصا همان رسانه به اصطلاح ملّي!! از صبح سحر تا بوق سگ مدام خبر و گزارش و تحليل و مصاحبه پخش ميکند که حتّي اگر از برترين چهرههاي ضدّ دولتي باشي، روز انتخابات، قبل از بازشدن در حوزه رأيگيري، تو اولين نفري هستي که ميخواهي به عنوان يک ايراني وظيفهشناس، مسوليت سنگين خودت را به جا بياوري. امّا دقيقاَ 24 ساعت بعد از اتمام انتخابات ... !
وضعيت در مورد ما دانشجويان هم بهتر از اين نيست. در دورهاي که هيچوقت نتوانستيم ببنيم چگونه تعيين ميشود، ما جواناني برومند، با فهم و درک بالا از شرايط روز جامعه، دينمدار، اميد آينده ايران و ... هستيم اما در دورهاي ديگر اراذل و اوباشي بيفرهنگ و دور از تمدن، بدون تربيت و ريشه خانوادگي، معاند با نظام و از همه بدتر اخلالگران نظم عمومي جامعه هستيم. کساني که به قول خودشان فقط به فکر براندازي هستيم.
هميشه و همه وقت مسألهي پنهانِ "تفسير به رأي"، مشکل واقعي ما بوده است. فقط کافي است اندکي دقيق باشي. از همان ابتدا وقتي قرآن ناطق (علي) را فردي مرتجع و برانداز معرفي کردند. عدهاي که فقط شهوت رياستطلبي داشتند. ابايي از تحريف حقيقت نداشتند.
اما حالا، چرا همه ساکتاند؟
چقدر تلاش کرده بوديم تا آن زمينه ذهني منفي که راجع به ايران و ايراني در ذهن مردم جهان وجود داشت از بين برود. جهاني که نقش رسانهها در آن انکارناپذير است کاري کردهاند که هرکس نامي از ما ميشنود ترس و وحشت وجودش را ميگيرد و در ذهنش موجوداتي شبيه هيولا تصور ميکند. تقريباَ همهشان خاک ايران را پايگاه پرورش خطرناکترين تروريستها ميدانند. تقصيري هم ندارند. رسانههايشان شب و روز کار مفيد ميکنند تا سياستها و جنگهاي رواني صاحبانشان را ديکته کنند.
يادم است پوريا ناظمي تعريف ميکرد زماني که يکي از دوستان خارجيشان که براي اولينبار و با اصرار فراوان به ايران آمده بود، وقتي در خيابان با پوريا قدم ميزند مدام ترس و واهمه دارد و از پوريا ميپرسد اين مردم مسلح نيستند؟ نکند به ما شليک کنند.
فيلم 300 به کارگرداني زاک اسنايدر (Zack Snyder) در واقع باخت ديگري در عرصه فرهنگي براي سياستمداران ما بود که مدام با برنامهريزي و بودجهريزي سعي در نگهداشتن و بازسازي فرهنگ ملي دارند. سال 2004 بود که فيلم "اسکندر" به کارگرداني اليور استون، فرهنگ ما را به سخره گرفت و جز عدهاي هيچکس اعتراض جدي نکرد. وقتي ديدند که اعتراضها جدي نبود حالا در جواب بيخيالي ما، 300 را ساختهاند و نشستهاند و مستقيم، با چشم باز به واکنش ما نگاه ميکنند. منتظرند تا اگر اينبار هم بيتفاوت بوديم بلايي وحشتناکتر سرمان بياورند.
خبرگزاري مهر در تحليلي خيلي جالب ميگويد:
|
"یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی اوایل سال 85 در گفتگویی با خبرگزاری مهر عنوان کرد که رقمی در حدود 30 میلیارد تومان برای تولید آثار فرهنگی در حوزه انیمیشن، بازیهای رایانهای و احداث مجتمعهای فرهنگی چندمنظوره در نظر گرفته شده است. حالا در روزهای پایانی سال 85 باید پاسخی برای این پرسشها پیدا کرد: |
|
چقدر از این بودجه به مصرف مورد نظر رسیده؟ چقدر از این بودجه تخصیصی برای امور فرهنگی صرف شده که در برخورد با چنین مسائل و بازخوردهای جهانی، بتوانیم به رشد و بالندگی فرهنگ و گذشتهمان تکیه کنیم و با ادله محکم اعتراضمان را به تحریف تاریخ کشور به گوش جهان برسانیم؟ ما چه کردهایم؟ |
|
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سازمانها و نهادهای مختلفی که داعیه ملیگرایی و ایرانیبودن دارند چه کاری برای ثبت مستندات تاریخی کشورمان به صورت فیلم مستند، انیمیشن، بلند، کوتاه، تحقیق و پژوهش و ... انجام دادهاند؟ |
|
وقتی موّرخان ما به خواب رفتهاند. تنها با استناد به صفحات نخنمای تاریخ نگاشته شده کشورمان میتوانیم این فریاد را به گوش جهان برسانیم؟ اگر اینطور است باید یک بسیج عمومی برای غبارروبی کتاب نخنمای تاریخ کشور اعلام شود و فراموش کنیم که در قرن 21 زندگی میکنیم که زبان اصلی آن زبان تصویر و حرکت است ... ما حتی نمیتوانیم با اسلحهای همسان دشمن به مصاف دروغ برویم، چون خواب زمستانی تاریخی ما هنوز به پایان نرسیده است!" |
شايد هم نه!
برخلاف ادعاي مهر، فکر ميکنم مورخان ما به خواب نرفتهاند بلکه بيدارند، شايد علت اينکه دفاع همه جانبه نميکنند اين است که منفعت مادي و شخصي برايشان ندارد. چون امروز در ايران کمتر کسي دلسوزانه و بدون توقع و چشمداشت کاري انجام ميدهد. همه به فکر درآمد بيشتر هستند.
اما چيزي که در اين ميان جلب توجه ميکند دفاع مورخان و منتقدان غيرايراني از فرهنگ ايراني و تکذيب اين دروغپردازي تاريخي است. همه آنها با دلیل و مدرک تحریف تاریخی آشکار فیلم را زیر سوال بردهاند و این در حالی است که از موّرخان و کارشناسان ایرانی که بار این فرهنگ را بر دوش میکشند در این میان خبری نیست. کتابهای تاریخی که در غبار فراموشی هزار ساله فرو رفتهاند و موّرخانی که لابد آنقدر مشغول غبارروبی کتابهایشان هستند که وقت مطابقت تاریخی و شرکت در یک اعتراض ملی را نکردهاند!!
افریم لیتل، استاد رشته تاریخ یونان باستان دانشگاه تورنتو، در مقالهاي در روزنامه «تورنتو استار» مينويسد: «در300 ایرانیها به شکل موجودات اهریمنی و عجیبالخلقه تصویر شدهاند. خشایارشاه، یک موجود هشت فوتی است که لباسی پرزرق و برق به تن دارد، با این حال چهرهاش به همریخته نیست. در دنیای اخلاقی 300 به صراحت تأکید میشود که خشایارشاه یک همجنسباز است و همین مسأله عجیبالخلقه بودن او را توجیه میکند. طنزآمیز است، برای اینکه همجنسبازی بخش ضروری آموزشهای اسپارتی بود ... این رویکرد 300 آشکارا تحریف تاریخ است. ایرانیها به هیولا تبدیل شدهاند، اما یونانیهایی که اسپارتی نیستند همگی بسیار انسانی ترسیم شدهاند.»
فیلم "300" توانست روز نخست نمایش 325 هزار تماشاگر را در یونان راهی سینماها کند و رکورد قبلی را که متعلق به فیلم "دزدان دریای کارائیب 2" بود با 220 هزار تماشاگر در روز نخست بشکند. جمعبندی همه این آمار و ارقام به پایان جالبی منجر میشود. آن هم اینکه فیلم "300" با هزینه 60 میلیون دلار طی 60 روز ساخته شد! و تنها یک سال پس از تولید در سه روز اول نمایش به فروش 70 میلیونی دست پیدا کرد. این جمله به این مفهوم است که پس از این سه روز، فروش ادامهدار فیلم در امریکا و کشورهایی که اکران "300" در آنها آغاز خواهد شد به عنوان سود فیلم در نظر گرفته می شود!
باز هم ياد آن 30 ميليارد توماني افتادم که نماينده مجلس گفته بود قرار است براي اهداف فرهنگي هزينه شود … .
کم کم احساس ميکنم که عقلم دارد رو به زوال ميرود چون هرچه فکر ميکنم نميفهمم آن 30 ميليارد تومان را کي و چگونه خرج کردهاند؟ شايد هم شهرامخان از فرنگ برگشته !!
آمار و ارقام از خبرگزاري مهر بود
امسال و در بيستوپنجمين جشنواره فيلم فجر فيلمي از کشور ژاپن در بخش سينماي معناگرا شرکت کرد که توجّه بسياري از بروبچههاي رياضياتي!! رو به خودش جلب کرد. البته من خودم هم فعلاً نتونستم فيلم رو ببينم امّا از نقدها و مطالبي که دربارهاش خوندم خيلي مشتاق شدم که اين فيلم رو ببينم. قبلاً فقط يک فيلم با درونمايه رياضي ديده بودم. فيلم «يک ذهن زيبا» با آن داستان جذّابش خيلي به دل نشست. فکر ميکنم که اين فيلم ژاپني هم چيزي در همون مايه باشه و مطمئناً ارزش ديدن داره، درست برعکس بعضي فيلمهاي سينمايي ايراني که وقتي آدم اونها در سالن سينما ميبينه، از شدّت مزخرف بودن فيلم با خودش عهد ميکنه که: "من ديگه عمراً پول پاي سينما رفتن بدم". شرح زير رو براي اين مياورم که اگر احياناً اسم اين فيلم جايي به گوشتون خورد، حتماً ديدنش رو از دست نديد.
عاشق رياضيات ميشويد!
استاد و معادلهي محبوبش The Professor and His Beloved Equation
نويسنده و کارگردان: تاکاشي کوييزومي بر اساس رماني از يوکو اوگاوا، مدير فيلمبرداري: هيرويوکي کيتازاوا، ماساهارو اوئهدا، موسيقي: تاکاشي هيدهتو آگا، بازيگران: آکيرا ترائو (دکت)، اري فوکاتسو (کيوکو)، روريکو آسائوکا (بيوه)، تاکاناري سايتو. محصول 2006 ژاپن، 117 دقيقه.
يک استاد رياضي پس از تصادفي، حافظهي مربوط به زمان حالش را از دست داده، به طوري که تنها وقايع پيش از تصادفش را به خاطر ميآورد و هر چيزي فقط تا هشتاد دقيقه در ذهن او باقي ميماند. به همين دليل هر اتّفاقي را در دفترچهي يادداشت يا روي تختهسياه مينويسد. زني براي مراقبت از او استخدام ميشود و با وجود تمام مشکلات و پيشامدهاي خاص، مسائل رياضي پيوند و دوستي عميقي بين آنها به وجود ميآورد که در آن يکي الهامبخش و ديگري مشوّق است. بعدها پسر ده سالهي زن نيز به اين رابطهي دوستانه قدم ميگذارد ...
اين فيلم بسيار زيباست. اگر در مدرسه از کلاس رياضي فرار ميکرديد با ديدن اين فيلم عاشقش خواهيد شد. رياضيات آخرينبار در فيلم «يک ذهن زيبا» در پي رنگ اصلي داستان به کار گرفته شد؛ امّا در اينجا نسبت به آن فيلم هاليوودي حضور پررنگتري دارد. رياضيات به طرز جالبي در درون فيلمنامه و شخصيّتها گنجانده شده؛ طوريکه گويي خود حياتي مستقل دارد. با تماشاي اين فيلم دوباره به اعداد کامل، اعداد اوّل عدد پي، عدد فرضي و معادلهي معروف اويلر علاقهمند ميشويد. حتّي اگر از اين مفاهيم چيزي سرتان نشود هم اين فيلم به نحوي بسيار لذّتبخش و خوشايند و به اختصار آنها را به شما معرفي ميکند. واقعاً حيرتانگيز است که چه طور ميتوان اين تعبيرهاي پيچيدهي رياضي را به راحتي در دل يک داستان در هم بافت؛ به طوري که هم بخش روايي و هم زبان رياضي، هر دو با هم به خوبي عمل کنند.
لحظههاي تأثيرگذار بسياري در فيلم وجود دارد و تقريباً هر چيزي حول محور رياضي ميچرخد؛ حتّي غذا و بيسبال! امّا تماشاگر به خوبي در مييابد که اين اثر خيلي فراتر از اين حرفهاست. پيام اين فيلم فلسفهي رياضيات، کاربرد مفاهيم آن و به کارگيري آنها در زندگي روزمره و واقعي است. هستهي مرکزي داستان به شکلگيري دوستي بين شخصيّتها ميپردازد. شخصيّت منفي، خواهرشوهري است که تلاش ميکند هر آنچه را که ظاهراً همه دوست دارند، خراب کند. سه شخصيّت پروفسور، زن خانهدار و پسرش، هم از نظر شخصيّتي و هم از نظر شيوهي بازيشان موجوداتي دوستداشتني هستند. فيلمبرداري فيلم هم با آن منظرههاي دلانگيز و کارتپستالي شهر، بينظير است و سادگي اين فيلم آرام و زيبا و شاعرانه و حسّ خوبي که از آن ناشي ميشود بسيار دلنشين است.
ماهنامه سينمايي فيلم، 12 بهمن 1385، شماره 258، سال بيستوپنجم، ويژه بيستوپنجمين جشنواره فيلم فجر
برای دیدن عکس هایی از این فیلم بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
ادامه مطلب

